تبلیغات

از درج هرگونه تبلیغات و مطالب هرز معذوریم

سایه سنگین نورپردازی بر هویت شهر

نور، دیگر فقط عنصری برای رفع تاریکی و تامین روشنایی نیست؛ در سال‌های اخیر مقوله نور در فضای شهری به موضوعی مهم و به نوعی یک علم و هنر تبدیل شده است تا علاوه بر جایگزینی مناسب برای نور طبیعی روز، جریان ناخواسته و گریزناپذیر زندگی شبانه را نیز تحت‌تأثیر قرار دهد.

شعار سالنور، دیگر فقط عنصری برای رفع تاریکی و تامین روشنایی
نیست؛ در سال‌های اخیر مقوله نور در فضای شهری به موضوعی مهم و به نوعی یک علم و هنر
تبدیل شده است تا علاوه بر جایگزینی مناسب برای نور طبیعی روز، جریان ناخواسته و گریزناپذیر
زندگی شبانه را نیز تحت‌تأثیر قرار دهد. نورپردازی، امروز با هدف بازآفرینی هویت شهری
و تاکید بر ابعاد زیباشناسانه زندگی در شب به‌کار می‌رود و حتی به عقیده بعضی معماران
و طراحان شهری، یکی از اجزای معماری و شهرسازی قلمداد می‌شود؛ هرچند جوان ‌بودن این
دانش در ایران و البته بسیاری دیگر از کشورها، برخی خطاها را در به کارگیری آن ایجاد
کرده به طوری که گاهی از طراحی تا اجرای آن هیچ‌کدام بر مبنای دانش و اطلاعات درستی
نیست
.

جز معدود پروژه‌های بزرگی که با کمک مشاوران متخصص نورپردازی
شده ‌نمونه‌های بسیاری از نورپردازی اماکن و ساختمان‌های مختلف در تهران و دیگر شهرها
دیده می‌شود که عمدتا سلیقه‌ای و به وسیله غیرمتخصصان به اجرا در آمده‌اند و تأثیر
نامطلوبی بر جلوه بصری شهر و همچنین هویت و کارکرد اجزای شهری در شب دارند. کاوه احمدیان،
پژوهشگر و دارای مدرک دکتری نورپردازی از دانشگاه لوون بلژیک است که در سال‌های گذشته
با کمیته نور سازمان زیباسازی شهرداری تهران به‌ عنوان مشاور همکاری داشته است. با
او درباره اهمیت نورپردازی در فضای شهری و تأثیر نور بر خوانایی شهر گفت‌وگو کردیم.
احمدیان می‌گوید تهران جزو معدود شهرهایی است که حجم نورپردازی بسیار زیادی دارد و
ساختمان‌ها و سازه‌های زیادی در آن بدون توجه به نکات خاص معماری یا تاریخی نورپردازی
شده‌اند و این موضوع خوانایی شهر را دچار اشکال می‌کند
.

نورپردازی فضای شهری چگونه می‌تواند به خوانایی یک شهر
کمک کند؟

ما در هر مقیاس چه خرد و چه کلان، زاویه دیدی داریم
به نام زبان نورپردازی درست که ترکیبی از نور عمومی، نور تاکیدی و نور تزیینی است و
در واقع تلفیق این سه، حس خوبی از فضا برای ما ایجاد می‌کند. ما در شهر، بناهای مختلفی
داریم و زندگی شبانه شهری ما را ملزم می‌کند که نوعی نور عمومی داشته باشیم که کارکرد
ایمنی و امنیت داشته باشد. اما آنچه به خوانایی شهر کمک می‌کند و ساکنان ‌آن را قادر
می‌سازد خود را در شهر بشناسند و این امکان را برای مسافران فراهم می‌کند که در بدو
ورود به شهر فضای آن را درک کنند استفاده مناسب از نور تاکیدی و تزیینی است. نورپردازی
مناسب کمک می‌کند مسیر را بیابید، ‌مرکز محله را پیدا کنید و حس آشنایی با مکان در
شما ایجاد شود. این دو جنبه از نورپردازی، به حس خوانایی شهر کمک می‌کند. بسیاری از
شهرها در اروپا تجربه موفقی در قالب طرح جامع شهری دارند. مواردی که در این شهرها پیاده‌
شده به نوع نورپردازی فضای شهری کمک می‌کند. به این ترتیب هرکس می‌تواند در مسیرهای
شهری قدم بزند، خود را بازشناسد و مکان مهمی را از فاصله دور تشخیص دهد
.

می‌توان به‌صورت خیلی خلاصه گفت نورپردازی باید به‌گونه‌ای
باشد که در شهر گم نشویم؟

بله، گم نشویم، به عناصری که لازم است توجه کنیم و به
عناصری که لازم نیست توجه نکنیم
.

رنگ نور هم می‌تواند به خوانایی شهر کمک کند؟

نمی‌توان گفت که رنگ نور موجب خوانایی بیشتر می‌شود
اما هارمونی و تناسب رنگ‌ها قطعا می‌تواند به خوانایی کمک کند. هر رنگی ارزش بصری خاصی
دارد. نور رنگی گاهی باعث جلب توجه می‌شود و این جلب توجه به خوانایی فضا که ما به
دنبالش هستیم کمک می‌کند اما گاهی ممکن است برای یک بنای نامناسب یا یک موقعیت نامناسب
استفاده شود. بنابراین نمی‌شود قضاوت کلی کرد که رنگ باعث بهتر شدن یا بدترشدن خوانایی
می‌شود؛ درست مثل رنگ لباس برای هر شخص نسبت به موقعیتی که در آن قرار دارد
.

ما در نور طبیعی روز همه بناها چه مهم و چه غیرمهم را
می‌بینیم. در واقع آنچه در روز به‌طور کامل می‌بینیم و می‌تواند موجب عدم‌خوانایی شهر
شود ‌با نورپردازی درست در شب، اصلاح شده و خوانایی بیشتری پیدا می‌کند
.

بله، همین‌طور است. چشم ما خاصیتی دارد که دنبال نور
می‌گردد؛ یعنی اگر نقطه‌ای نسبت به اطرافش پرنور‌تر باشد ناخودآگاه سیستم بینایی ما
به آن توجه می‌کند؛ مثلا خودرویی که حتی در روز نور بالا بزند چشم، آن را می‌بیند.
در فضای شهری هم اگر ساختمانی روشن شده باشد ناخودآگاه توجه شما را جلب می‌کند. حالا
در این شرایط میوه‌فروشی‌ای را تصور کنید که از چراغ‌های پرنوری استفاده کرده و کنارش
ساختمان تاریخی یا اجتماعی ارزشمندی هست که هیچ نوری ندارد یا نوری بسیار معمولی دارد
و عملا تحت‌الشعاع نور مغازه کناری است
.

در تهران زیاد می‌بینیم که بسیاری از فروشگاه‌ها و مراکز
خرید برای جلب مشتری از نورهای خاص و قوی استفاده می‌کنند. در کشورهای دیگر این موضوع
چگونه است؛ به‌خصوص آنها که طرح جامع نورپردازی‌شان را اجرایی کرده‌اند؟

نورپردازی در تمام دنیا جدید است. شاید بسیاری از شهرهای
مطرح اروپایی و شناخته‌شده هم طرح جامع نورپردازی نداشته باشند اما در شهرهایی که این
طرح را پیاده کرده‌اند به وضوح می‌توان این تفاوت‌ها را دید و اثرش را متوجه شد. از
شهرهای بزرگ و شناخته‌شده می‌توان پاریس را مثال زد. شما وقتی از بالای برج ایفل به
پاریس نگاه می‌کنید به وضوح ریتم مشخصی از بخش‌های تاریک و روشن را می‌بینید که برای
یک فرد غیرمتخصص و ناآشنا با ساختار شهر هم کاملا گویاست که بعضی نقاط به عمد تاریک
نگه داشته شده‌اند تا نقاط روشن به چشم بیایند. این موضوع در بعضی شهرهای بلژیک و آلمان
هم دیده می‌شود. قسمت مرکزی شهر بروکسل طرح جامع نورپردازی خوبی دارد. به‌طور مشخص
می‌دانم در شهر گنت که ساکن آن هستم نهاد شهری چقدر سختگیر است؛ نه‌تنها هسته تاریخی
شهر برگرفته از یک فکر واحد نورپردازی‌شده و هر ساختمانی متناسب با خودش آن را پیاده‌سازی‌
کرده، بلکه حتی شکل ظاهری چراغ‌هایی که استفاده شده نیز همخوانی خوبی با هم دارند.
نهاد شهری نظارت سختگیرانه‌ای دارد؛ به طوری که حتی بر تابلوی ال‌ای‌دی و لوگوی یک
مغازه هم نظارت می‌شود تا درخشندگی‌اش از حدی فراتر نرود و همه اینها مرتب پایش و کنترل
می‌شود
.

اما ما ‌در سال‌های اخیر به جز فروشگاه‌ها با ساختمان‌های
مسکونی‌ای مواجه هستیم که از نورهای قوی و خیره‌کننده استفاده می‌کنند؛ این موضوع می‌تواند
متأثر از نداشتن طرح جامع نورپردازی باشد که هنوز به تصویب شورا نرسیده است؟

به نظر می‌رسد که حتی شهرهای بزرگ و مهم هم به لحاظ
اقتصادی و اجرایی نمی‌توانند طرح جامع نورپردازی را در همه شهر پیاده کنند و هر کدام
ناحیه‌ای را به‌عنوان بخش اصلی در نظر می‌گیرند و تمام انرژی و فکرشان را در آن محدوده
می‌گذارند و تمام نظارت‌ها را در آن محدوده اعمال می‌کنند. شاید در دیگر بخش‌های شهر
قوانین حداقلی وجود داشته باشد؛ به‌عنوان مثال اینکه نور به اندازه‌ای نباشد که مزاحم
بقیه شود. در دنیا شهرهای کمی داریم که در اجرای طرح جامع نورپردازی موفق عمل کرده‌اند.
ما با چالش‌های زیادی در اجرای طرح جامع نورپردازی و ضوابط آن مواجهیم. در بحث اقتصادی،
شما با انبوهی از مالکان خصوصی مواجهید که راضی کردن آنها به مشارکت در طرح، کار مشکلی
است
.

همه این اصل را پذیرفته‌اند که نورپردازی باعث جلب توجه
می‌شود. من هم اگر صاحب یک مرکز خرید باشم شاید ‌آن را بیشتر نورپردازی کنم تا بیشتر
به چشم بیاید اما در مقطعی در تهران با خانه‌سازی‌‌هایی مواجه شدیم که خانه را به کالایی
برای معامله تبدیل کرد نه برای رفع نیاز سکونت و انگار سازنده‌ها متوجه شدند که اگر
این کالا را بیشتر نورپردازی کنند بیشتر به چشم می‌آید و وارد این فاز شدند و متأسفانه
در نبود قانونی محدود‌کننده، این موضوع باب شد. خیلی اوقات هم تاکیدات غلطی می‌شد.
در جلساتی که گاهی حتی در شهرهایی غیر از تهران داشتم شهردار تاکید می‌کرد که اگر ساختمان
بالای ۵طبقه نورپردازی نداشته باشد پایان کار نخواهد گرفت. این درست نیست که وقتی ضابطه‌ای
ندارید بقیه را ملزم به اجرای نورپردازی کنید. آفات این کار بسیار بیشتر است. چند سال
پیش وقتی تهران را نگاه می‌کردم متوجه‌ شدم روزهای آن، آشفتگی و اغتشاش بصری بسیار
زیادی دارد اما حداقل شب‌هایش خوب و آرام است و این آشفتگی کمتر به چشم می‌آید اما
در سال‌های اخیر شب‌های تهران هم با این نورپردازی‌های بی‌ضابطه آشفته شده است و همه
اینها به این دلیل است که ضابطه مشخصی برای این کار تعریف نشده است. هنوز برای این
پرسش که ساکن یک خانه چه نیازی به نورپردازی بنایش دارد ‌پاسخی پیدا نکرده‌ام
.

همان مسئله معماری خاص بناها که به آن اشاره کردید،
به زعم بسیاری از معماران و استادان شهرسازی دلیلش تفاخر و تبختری است که میان بعضی
معماران و مالکان وجود دارد و ساختمان را مایه فخر می‌دانند. شاید در مورد نورپردازی
خانه‌ای که حتی در معرض فروش هم نیست مسئله تفاخر صادق باشد و نبود ضابطه هم آن را
شدت بخشیده، با وجود این ما نیازمند فرهنگسازی هم هستیم و اینکه مشکلاتی که ما هم‌اکنون
در حوزه نورپردازی داریم تنها متعلق به اینجا نیست و شاید بتوان گفت به‌دلیل جوان بودن
مبحث نورپردازی، ‌تمام دنیا به نوعی درگیر آن هستند
.

بله، اما تهران جزو معدود شهرهایی است که حجم نورپردازی
بسیار زیادی دارد. در دنیا کمتر شهری داریم که تقریبا هر پل پیاده و سواره‌اش نورپردازی
‌شود در حالی که آن پل نه نکته خاصی دارد و
نه معماری ویژه‌ای
.

هدف بخشی
از این نورپردازی‌ها تامین امنیت است. فضاهای
مرده و بی‌دفاع شهری نورپردازی می‌شود تا شهروندان امنیت بیشتری داشته باشند
.

برای تامین امنیت و ایمنی باید ‌از نور عمومی استفاده
کرد. از طرفی شهر باید روشن شود، مسیرها و معابر و پیاده‌روها باید روشن شود و برای
آن استاندارد مشخصی وجود دارد تا آدم‌ها بتوانند ببینند. موضوعی هم داریم به‌عنوان
امنیت که حداقلش این است که چهره فردی که از روبه‌رو می‌آید مشخص باشد. گاهی اوقات
هم روشنایی موجب احساس امنیت می‌شود اما الزاما امنیت را بالا نمی‌برد و این نیز حدی
دارد. اگر روشنایی ۲برابر شود امنیت ۲برابر نمی‌شود. اینکه ستون‌های سیمانی پل روگذر
بزرگراه را با رنگ‌های سبز و قرمز و آبی روشن می‌کنیم یا جداره ساده زیر پل را با نور
رنگی روشن می‌کنیم نه کمکی به امنیت می‌کند و نه به ایمنی. البته این موضوع کمی کاهش
یافته و بهتر شده است
.

این نوع نورپردازی می‌تواند در زمینه خوانایی، کارکرد
عکس داشته باشد و حتی شهر را ناخوانا کند؟

دقیقا همین‌طور است. کاری می‌کند که یک پل عابرپیاده
که سازه‌ای آهنی فاقد ارزش فرهنگی، ‌تاریخی و ‌اجتماعی است از ساختمان بااهمیت کناری‌اش
‌در دید بیننده اهمیت بیشتری پیدا کند. به هر حال در کشورهای در حال‌توسعه هر اتفاقی
می‌تواند برای رزومه مدیران و توسعه کارشان
جذاب باشد. در دوره‌ای اگر یک شهردار منطقه‌ای در هر اشلی کار عمرانی انجام
می‌داد گویی ملزم بود با نورپردازی هم آن را تزیین کند. می‌توانم مثال‌هایی بزنم از
هزینه هنگفتی که برای نورپردازی بعضی پل‌ها و پروژه‌ها در ماه‌های ابتدایی افتتاح‌شان
شده است تا این پل خودش را نشان دهد. خود اینها قصه پرغصه‌ای است. نتیجه این کار این
است که دستاوردهای توسعه‌ای و فرهنگی یک شهر را به ساخت یک پل سیمانی تقلیل می‌دهیم
.

مسائل فرهنگی هر جامعه چقدر در نوع و طراحی نورپردازی‌های
شهری و فضاهای عمومی دخیل است؟

بسیار زیاد؛ مثلا نمی‌توان گفت شیوه نورپردازی برج ایفل
در تهران هم جواب می‌دهد اما می‌توان از آن روش فکری بهره‌مند شد و آن را در مقیاسی
خردتر در کشور پیاده کرد. مهم این است که تمامی اینها باید به روش بومی اجرا شود. در
یک کنفرانس‌ بین‌المللی در اسپانیا که به موضوع رنگ و نور مناسب در شهرها می‌پرداخت
خاطره‌ای از یک شهردار منطقه تعریف کردم که می‌گفت پلی را در یکی از معابر، نورپردازی
سبز کردیم بعد از مدتی گفتند این نور متعلق به مکان‌های مذهبی است. به قرمز تغییر دادیم
گفتند در شهری پر از استرس این رنگ خوب نیست. آبی کردیم گفتند این رنگ، حشرات را به‌خود
جذب می‌کند. نور سفید را انتخاب کردیم گفتند این پل سیمانی چه زیبایی‌ای دارد که نور
سفید روی آن انداخته‌اید؟ تجربیات دیگر کشورها هم نشان می‌داد این سردرگمی در بیشتر
کشورها وجود دارد؛ حتی علایق ساکنان یک محله در یک شهر می‌تواند با دیگر محله‌ها متفاوت
باشد و دلیل این سردرگمی همان موضوع جوانی این رشته است
.

پس به نوعی در دوره آزمون و خطا قرار داریم؟

بله و نکته مهم این است که باید از این آزمون و خطا
درس بگیریم. مسئله مهم این است که در این میان، حلقه تخصصی حذف نشود. آنچه موجب‌شده
کمتر در این زمینه درس بگیریم این است که این سعی و خطا توسط آدم‌های غیرمتخصص انجام
می‌شود درنتیجه از آن خطا، ‌درسی گرفته نمی‌شود. افرادی بدون پیشینه تخصصی در این زمینه
فعالیت می‌کنند و دوباره خطاهای جدیدی به‌وجود می‌آید
.

نورپردازی‌های خوب در تهران

یکی از موارد نورپردازی خوب در تهران به عقیده من پل
طبیعت است. اگر بخواهیم نگاهی سختگیرانه داشته باشیم باید گفت این پل روی اتوبان واقع
شده است و ‌تغییر رنگ نور آن می‌تواند با جلب توجه رانندگان موجب کاهش امنیت شود اما
تجربه بعد از اجرا شدنش نشان داد که چنین مشکلی به وجود نمی‌آید چون بزرگراه شهید مدرس
همیشه زیر بار ترافیک است و دیگر نمی‌توان عملا نامش را بزرگراه گذاشت و حرکت خودروها
در آن کند است. دیگر اینکه برخلاف دیگر رویه‌های مرسوم از نظر سرعت تغییر رنگ‌ها، نور
این پل سرعت کمی در تغییر طیف رنگی دارد و این کار با ملایمت انجام می‌شود و مردم هم
استقبال کرده‌اند. این، شاخص مهمی است که ‌طرحی به سلیقه جمعی مردم نزدیک باشد. یک
نمونه خوب دیگر، اصلاح نورپردازی برج آزادی است که حداقل وضع فاجعه‌بار گذشته اصلاح
شده است. تاباندن نور رنگی به بنایی مثل برج آزادی هیچ منطق و توجیهی نداشت و متاسفانه
این نورپردازی چندین سال اجرا ‌شد و نهایتا به نور خنثی رسیدند. نورپردازی برج میلاد
هم در زمان خودش طرح قابل دفاعی بود اما حالا با گذشت چند سال از آن زمان، تکنولوژی‌ها
تغییر کرده است. در تمام دنیا بعد از چندسال طرح‌هایشان را بازبینی می‌کنند اما درباره
برج میلاد چنین کاری هنوز انجام نشده و جا دارد که این بازبینی انجام شود
.

سایت شعار سال، با اندکی تلخیص و اضافات برگرفته از روزنامه همشهری ، تاریخ انتشار ۱۵ اردیبهشت ۹۷، کدمطلب:۱۴۶۵۶، www.newspaper.hamshahri.org

ادامه‌ی پست

اقتصاد نشر بیمار است

اقتصاد نشر ما آن‌قدر کوچک است که تعطیلی حتی یک کتابفروشی می‌تواند به آن آسیب برساند؛ یک کتابفروشی کوچک در شهرستانی دور که خانه امید کتابخوانان است یا یک کتابفروشی در یک محله قدیمی تهران که چند نسل با آن کتابخوان شده‌اند.

شعار سالاقتصاد نشر ما آن‌قدر کوچک است که تعطیلی حتی یک کتابفروشی
می‌تواند به آن آسیب برساند؛ یک کتابفروشی کوچک در شهرستانی دور که خانه امید کتابخوانان
است یا یک کتابفروشی در یک محله قدیمی تهران که چند نسل با آن کتابخوان شده‌اند. تعطیلی
کتابفروشی‌ها در یکی دو سال اخیر به یکی از دغدغه‌های کتابخوانان تبدیل شده است. چراغ
کتابفروشی‌ها یکی یکی خاموش می‌شود و کسی نیست که راهکاری ارائه کند یا پیشنهادی برای
رونق بیشتر و حمایت از کتابفروشی‌ها ارائه دهد. امسال برخی از ناشران برای حمایت از
کتابفروشی‌های کوچک به نمایشگاه نیامدند. محمدعلی جعفریه مدیر نشر ثالث است یکی از
ناشران بزرگ ایران محسوب می‌شود. کتابفروشی ثالث در خیابان کریمخان نیز سال‌هاست که
یکی از پاتوق‌های کتابخوانان به‌شمار می‌رود. با او درباره اقتصاد نشر و وضعیت کتابفروشی‌ها
و ناشران گفت‌وگو کرده‌ایم
.

کتابفروشی‌های کوچک در حال تعطیلی‌اند و روزبه‌روز تعداد
بیشتری از آنها تعطیل می‌شوند. بسیاری از کتابفروشان اتفاقاتی مثل نمایشگاه کتاب و
نمایشگاه‌های استانی را عامل از رونق افتادن کتابفروشی‌ها می‌دانند. برخی از ناشران
هم امسال برای حمایت از کتابفروشی‌ها در نمایشگاه شرکت نکرده‌اند. شما به‌عنوان یک
ناشر فکر می‌کنید علت اصلی تعطیلی کتابفروشی‌های محلی و کتابفروشی‌های کوچک چیست و
نمایشگاه کتاب چقدر در این اتفاق سهم دارد؟

صنعت نشر ما تنها صنعتی است که تعداد تولیدکنندگان از
تعداد عرضه‌کنندگان بیشتر است. ما بنابر آمار رسمی نزدیک به ۱۵۰۰۰ناشر داریم که
۶۰۰۰تا از این ناشران کتاب تولید می‌کنند، اما همه این تولیدها در ۲۰۰۰کتابفروشی در
سراسر ایران عرضه می‌شود؛ نسبتی که کاملاً نامتوازن است. از اینجاست که مشکلات آغاز
می‌شود. وقتی که تعداد عرضه‌کنندگان کفاف نمی‌دهد که همه تولیدات به درستی عرضه شوند
تولید‌کننده چاره‌ای ندارد که خودش برای عرضه محصول تلاش کند. نمایشگاه کتاب تهران
و نمایشگاه‌های استانی یا فروش از طریق فروشگاه‌های آنلاین راهی است برای ارائه تولیدات
عرصه کتاب
.

با این حساب تکلیف کتابفروشی‌ها چه می‌شود؟

زنجیره‌ای از اتفاق‌ها کتابفروشی‌های کوچک را از رونق
انداخته است. یک طلافروش در خیابان کریمخان همان پول برقی را می‌دهد که یک ناشر می‌پردازد.
تعرفه هر دو تجاری است درحالی‌که میزان گردش مالی یا نوسان قیمت این دو شغل قابل مقایسه
نیست. کتاب قیمت ثابتی دارد. بسیاری از مشاغل دیگر قیمتشان روزانه به‌روز می‌شود اما
قیمت کتاب‌ها ثابت است و کتاب‌های زیادی چند سال در یک کتابفروشی می‌مانند و به همان
قیمت چند سال قبل به فروش می‌روند
.

بخشی از این اتفاقات هم اجتناب‌ناپذیر است و در حوزه‌های
مختلف هم اتفاق افتاده است. هایپرمارکت‌ها و سوپرمارکت‌های بزرگ بازار بقالی‌ها و خواربارفروشی‌ها
و سوپرمارکت‌های کوچک را کساد کرده‌اند. گریزی نداریم از این اتفاق‌ها
.

بخشی از مسئله به پخش بازمی‌گردد. سیستم توزیع کتاب
ما سیستم ناسالم و بیماری است. ناشر به‌صورت قطعی کتاب می‌دهد به توزیع کننده، توزیع‌کننده
به‌صورت قطعی کتاب را به کتابفروش می‌فروشد. چنین سیستمی مریض است. کتابفروش در ذهنش
کتاب را می‌فروشد بعد سفارش می‌دهد. خیلی از کتاب‌ها فرصت عرضه در کتابفروشی‌ها را
پیدا نمی‌کنند. درحالی‌که در همه دنیا کتاب به‌صورت امانی عرضه می‌شود به کتابفروش.
تخفیفی که به کتابفروش داده می‌شود درصد کمی است. همه این اتفاقات دست به‌دست هم داده
است که کتابفروشی شغلی اقتصادی نباشد و کتابفروش‌ها مجبور شوند تغییر شغل بدهند
.

شما به‌عنوان یکی از ناشران بزرگ برای بهبود وضعیت کتابفروشی‌ها
چه کرده‌اید؟

تلاش کردیم درصد تخفیفی که به کتابفروشی می‌دهیم بیشتر
شود. کتابفروشی‌هایی که نمی‌توانند کتابی را پس از مدتی به فروش برسانند امکان معاوضه
آن را با کتاب‌های دیگر دارند. تلاش کردیم که کتاب را به‌صورت امانی در اختیار برخی
از کتابفروشی‌ها قرار دهیم
.

حالا چگونه می‌شود از این اتفاق‌ها جلوگیری کرد؟

زنجیره‌ای از اتفاقات است که کتابفروشی‌های کوچک را
از رونق انداخته و به تعطیلی کشانده است. برای رهایی از این وضعیت هم باید مجموعه‌ای
از اتفاقات دست به‌دست هم دهد تا کتابفروشی‌ها دوباره رونق بگیرند. دولت باید طرح‌های
حمایتی از کتابفروشان را اجرا کند. مالیات‌های کتابفروشان باید کمتر شود. گفتم که کتابفروش
همان پول برقی را می‌دهد که طلافروش هم می‌دهد. می‌توان تسهیلاتی در این حوزه‌ها برای
کتابفروشان درنظر گرفت. طرح‌هایی مثل فروش‌های فصلی کتاب که چند سال است اجرا می‌شود
هم کمک می‌کند اما خود کتابفروشان هم باید به فکر باشند. یعنی فروشگاه‌هایشان را به‌صورت
فروشگاه‌های چندمنظوره فرهنگی دربیاورند که در کنار کتاب کالاهای فرهنگی دیگر نیز ارائه
کنند و به یک سوپرمارکت فرهنگی تبدیل شوند
.

اما به هر حال مسئله نمایشگاه‌ها را هم نمی‌شود نادیده
گرفت
.

بهترین جای فروش کتاب در کتابفروشی است اما وقتی کتابفروشی
گنجایش ندارد ناشر به ناچار هدایت می‌شود برای فروش کتاب در سایت‌ها و نمایشگاه‌ها
و راه‌های دیگر. اگر کتابفروشی‌ها به اندازه کافی باشند و کتاب‌ها به درستی عرضه شوند
آن‌وقت می‌توان گفت که نمایشگاه نباید جایی برای فروش کتاب باشد و فقط کتاب‌ها برا
ی نمایش ارائه شوند و اتفاقات فرهنگی دیگر در نمایشگاه بیفتد
.

در افتتاحیه نمایشگاه گفته شد که نمایشگاه ۲۰‌درصد اقتصاد
نشر است. به‌نظر خیلی‌ها درصد فروش قابل توجه نمایشگاه سبب می‌شود که ناشران نتوانند
از آن چشم بپوشند. چند درصد چرخه مالی شما در نمایشگاه اتفاق می‌افتد؟

این یک راز کاری است و طبیعتاً بهتر است که رقم دقیق
نگویم ولی می‌توانم بگویم که قطعاً از این رقم‌ها کمتر است
.

حالا شما به‌عنوان یک ناشر چه کرده‌اید که نمایشگاه
صرفاً یک فروشگاه نباشد؟

چنین اتفاق‌هایی نیازمند برنامه‌ریزی درازمدت است. الان
روز اول نمایشگاه است که با هم حرف می‌زنیم. دستگاه‌های کارتخوان هنوز وصل نشده است.
برق‌ها درست کار نمی‌کند. کتیبه‌ها هنوز نصب نشده است. چون ما دقیقه نودی هستیم نمی‌توانیم
چنین برنامه‌های فرهنگی را انجام بدهیم
.

اما ما پیشنهاد کردیم فضاهایی در اختیار ناشران قرار
بدهند، ‌پولش را هم بگیرند. فضایی در اختیار ناشران قرار بدهند برای جشن امضا یا گفت‌و‌گوی
مخاطبان و نویسنده‌ها اما عملاً این اتفاق نیفتاده است
.

نمایشگاه با چند مدیریت مختلف سر و کار دارد. هر سال
یا هر دو سه سال یک‌بار مدیریت تغییر می‌کند و تجربه‌ها به نسل بعد یا حتی به سال بعد
منتقل نمی‌شود برای همین نمی‌شود توقع خیلی از اتفاقات اینجوری را از نمایشگاه داشت
مگر اینکه با برنامه‌ریزی همه‌جانبه چنین اتفاق‌هایی در طول زمان پیش‌بینی شود
.

سایت شعار سال، با اندکی تلخیص و اضافات برگرفته از روزنامه همشهری ، تاریخ انتشار ۱۵ اردیبهشت ۹۷، کدمطلب:۱۴۷۱۰، www.newspaper.hamshahri.org

ادامه‌ی پست

از بیان نقاط قوت خود لذت ببرید

از بیان نقاط قوت خود لذت ببرید

سخت‌ کوشی روح واحد در جسم همه موفقیت‌ هاست. چندین و چند نقل قول از بزرگان عرصه‌های علمی در مورد سخت‌ کوشی شنیده و خوانده‌ایم؛ اما چرا سخت ‌کوشی تا این اندازه مهم است؟ جادوی حیرت‌انگیز سخت‌ کوشی چیست؟ در این مطلب می خوانیم که چطور با توجه به نقاط قوت می توان به همراه سخت کوشی به موفقیت دست یافت.

سخت‌ کوشی به دلیل تعهد و علاقه‌ای که به فعالیت در حال انجام به وجود می‌آورد عنصر حیاتی موفقیت‌های ماست. بدون سخت‌ کوشی باید دنیای شیمی آلی را بدون کربن تصور کرد.

روحیه سخت ‌کوشی می‌تواند چالش‌های متعددی به همراه داشته باشد. مثلا اینکه سخت‌ کوشی را به مقیاس شخصی محدود کنیم یا آن را برای دوره‌ای کوتاه ضروری بدانیم و بعد آن را کنار بگذاریم. بدون شک یکی از مهمترین مواردی که می‌تواند به کاهش سخت‌ کوشی منجر شود، عدم اشتراک گذاری آن است.

جدا از اینکه تمام چیزهایی که به مدد روحیه سخت‌ کوشی به دست آوردید می‌تواند با دیگران به اشتراک گذاشته شود و به نوعی نماد برای آن تبدیل شود، خود عنصر سخت‌ کوشی شما می‌تواند مثل یک تجربه به همه کسانی که در مسیر تکامل قرار دارند منتقل شود. سخت‌ کوشی همیشه به همراه خود سخت‌ کوشی می‌آورد؛ دقیقا مثل هم‌افزایی دو موج.

در تفکر افراد سخت ‌کوش استراتژی معیوبی که می‌گوید «با اشتراک موفقیت‌هایم دیگران شگردهایم را خواهند آموخت و فرصت پیشرفت را از من خواهند گرفت» وجود ندارد. افراد سخت‌ کوش از موفقیت دیگران به اندازه موفقیت خود لذت می‌برند؛ زیرا می‌دانند در محیطی که همه افراد در جهت تعالی خود در حال تلاش هستند، فرصت رقابت بیشتری وجود خواهد داشت و این رقابت سازنده، همه طرف‌های رقابت را برنده خواهد کرد.

دستاوردهای حاصل از سخت‌ کوشی همیشه برای سایر افراد که از بیرون نظاره‌گر ما هستند جذابیت دارند. وقتی توانسته‌اید با پشتکار مدارج تحصیلی بالاتر را برای خود هموار کنید یا با سال‌ها تجربه‌اندوزی رؤیای ارتقای شغلی را تحقق بخشید یا با تمرین و تکرار زیاد توانسته‌اید نمرات درسی‌تان را بهتر کنید، این دستاوردهای شیرین نگاه‌های مشتاق فراوانی را به سمت شما معطوف می‌کند.

در اینجاست که مقدمه اشتراک گذاری عنصر سخت ‌کوشی فراهم می‌شود. این بازخوردهای مثبت مشوق شماست تا همچنان به حفظ دستاوردهایتان ادامه دهید یا برای بالاتر بردن آنها تلاش کنید؛ در حالی که پیام واضحی هم به مخاطب خود ارسال کرده‌اید: اگر من توانستم، تو هم می‌توانی.

در تفکر افراد سخت ‌کوش استراتژی معیوبی که می‌گوید «با اشتراک موفقیت‌هایم دیگران شگردهایم را خواهند آموخت و فرصت پیشرفت را از من خواهند گرفت» وجود ندارد. افراد سخت‌ کوش از موفقیت دیگران به اندازه موفقیت خود لذت می‌برند؛ زیرا می‌دانند در محیطی که همه افراد در جهت تعالی خود در حال تلاش هستند، فرصت رقابت بیشتری وجود خواهد داشت و این رقابت سازنده، همه طرف‌های رقابت را برنده خواهد کرد.

از بیان نقاط قوت خود برای دیگران لذت ببرید. روش‌های برطرف کردن نقاط ضعف خود را با شور و اشتیاق برای اطرافیان خود تعریف کنید. آنچه شما در نبرد با سختی‌های مسیر هدفتان اندوخته‌اید با تقسیم شدن، دو برابر و حتی چند برابر خواهد شد. جای تعجب نیست؛ چون آموخته‌ایم که سخت‌ کوشی خیلی از معادله‌ها را به نتیجه‌ای متفاوت از آنچه محاسبه می‌کنیم می‌رساند.

مترجم: حسام زینی

منبع: شماره ۳۲۸ مجله آزمون

ادامه‌ی پست

می‌دانیم فساد وجود دارد و به آن می‌خندیم!

لیگ یک فوتبال ایران دیروز به پایان رسید. اما اتفاقات عجیب و غریب آن بر کسی پوشیده نیست و هر ساله در هفته‌های پایانی لیگ دسته یک شاهد اتفاقات زیادی هستیم. عادل فردوسی‌پور دو هفته پیاپی در برنامه «۹۰» راجع به داوری‌های مشکوک در لیگ یک، ورود بازیکنان پولی به فوتبال و شرط‌بندی مسابقات صحبت کرد که بحث‌هایی درخصوص این اتفاقات هم مطرح شد اما شاید خداداد عزیزی را بتوانیم یکی از چهره‌های بی پرده فوتبال ایران بدانیم که بارها در مورد فساد در فوتبال به تندی صحبت کرد. او این بار هم درخصوص اتفاقات عجیب در لیگ یک اظهارنظر کرد و از حقایق دیگری پرده برداشت.

شعار ساللیگ یک فوتبال ایران دیروز به پایان رسید. اما اتفاقات
عجیب و غریب آن بر کسی پوشیده نیست و هر ساله در هفته‌های پایانی لیگ دسته یک شاهد
اتفاقات زیادی هستیم. عادل فردوسی‌پور دو هفته پیاپی در برنامه «۹۰» راجع به داوری‌های
مشکوک در لیگ یک، ورود بازیکنان پولی به فوتبال و شرط‌بندی مسابقات صحبت کرد که بحث‌هایی
درخصوص این اتفاقات هم مطرح شد اما شاید خداداد عزیزی را بتوانیم یکی از چهره‌های بی
پرده فوتبال ایران بدانیم که بارها در مورد فساد در فوتبال به تندی صحبت کرد. او این
بار هم درخصوص اتفاقات عجیب در لیگ یک اظهارنظر کرد و از حقایق دیگری پرده برداشت
.

خداداد عزیزی درخصوص اتفاقات لیگ یک به خبرنگار «ایران»
می‌گوید: «در سال ۸۶ که مدیر فنی تیم پیام خراسان بودم، از این دست اتفاقات برای من
زیاد افتاد. در آن سال داور می‌خریدند، بازیکن می‌خریدند و کارهای دیگری می‌کردند.
جالب اینجا بود که این پیشنهادها از طرف تیم حریف بود. در ابومسلم هم یکسری از آدم‌ها
بودند که پول می‌گرفتند و نتایج را تغییر می‌دادند و آن پول را بین اعضا تقسیم می‌کردند.
مثلاً به مربی می‌دادند که فلان بازیکن را در ترکیب قرار ندهد یا به بازیکن می‌دادند
تا اخراج شود

این پیشکسوت فوتبال ادامه می‌دهد: «از سال ۸۶ چندین
سال است که می‌گذرد و قطعاً همین اطرافیان دست به کارهای جدیدتری می‌زنند و مصاحبه
من و سایر افراد هم هیچ تأثیری در تغییر این روند نخواهد داشت چرا که هیچ همتی برای
ریشه‌کن کردن این اتفاقات وجود ندارد. علاوه بر این کسی دوست ندارد به این موضوعات
سر و سامان دهد. ۴ سال پیش در لیگ یک بازیکنی نیمه اول جزو ۱۸ بازیکن نبوده و از روی
سکو بازی تیمش را می‌دید اما به یکباره نیمه دوم وارد زمین شد. مثلاً بازیکنی با پیراهن
بازیکن دیگری وارد زمین می‌شود و این اتفاقات حقیقتاً عجیب و خنده‌دار است

او بیان می‌کند: «لیگ یک، جای بدی است به این خاطر که
نظارتی در آن وجود ندارد و به همین دلیل در لیگ یک تعدادی هستند که تنها به دنبال تغییر
نتایج هستند اما این اطرافیانی که صحبت از آنها می‌شود، کاملاً ناشناخته هستند در صورتی
که می‌توان آنها را شناسایی کرد. در لیگ یک امسال عده‌ای به دنبال این بودند تا فلان
تیم بالا نیاید و تیم دیگری به لیگ برتر صعود کند. در هفته‌های آخر هم این اتفاقات
تکرار شد چرا که در این هفته‌ها کار تیم‌ها به گل‌شماری کشیده شد و قطعاً همین افراد
نتایج را مشخص می‌کنند!» عزیزی می‌گوید: «من بارها چنین قضایایی را عنوان کردم و اعتقاد
من بر این است که برای ریشه‌کن کردن فساد، امور را به من بسپرند، من می‌توانم فساد
در فوتبال را ریشه‌کن کنم. سال‌هاست که در فوتبال بخصوص در لیگ یک حضور داشتم و از
تمام این اتفاقات آگاهم. تنها گوشه‌ای از فساد در لیگ یک در برنامه «۹۰» نمایش داده
می‌شود و فساد در لیگ یک بسیار زیاد است

این پیشکسوت فوتبال با اشاره به این موضوع که برای ریشه‌کن
کردن فساد در فوتبال ما نیازمند همکاری ۴ ارگان هستیم، می‌افزاید: «برای این موضوع
باید وزارت اطلاعات، قوه قضائیه، نیروی انتظامی و فدراسیون فوتبال به صورت نزدیک همکاری
کنند تا از این به بعد شاهد ریشه‌کن شدن اتفاقات این چنینی در فوتبال باشیم و این اطرافیان
را از فوتبال دور کنیم

او بیان می‌کند: «در کشور چین کسانی که مفاسد بزرگ می‌کنند
اعدام می‌شوند، البته این جریمه برای کشوری است که با اعدام مخالف است اما آنها این
کار را انجام می‌دهند. لیگ یک روزهای پرتنشی را سپری می‌کند و آن بالای جدول پشت پرده
جنگ و دعواست و کسی نمی‌تواند کاری انجام دهد. متأسفانه همه می‌دانیم که فساد در فوتبال
وجود دارد اما به این اتفاقات می‌خندیم. اگر صبا این کار را انجام داده، حذفش کنید

عزیزی ادامه می‌دهد: «دو نفر از نمایندگان زن در مجلس
حرف قشنگی زده‌اند، آنها در مورد حجاب می‌گویند که ۲۰ سال است ما گشت ارشاد داریم اما
در طی این سال‌ها هیچ اتفاقی برای حجاب نیفتاده. در فوتبال هم ما حدود ۱۵ سال است که
کمیته اخلاق را راه‌اندازی کردیم اما همین کمیته در طول این سال‌ها چند نفر را محروم
کرده‌اند؟ نام چند نفر به خاطر فساد در این رشته اعلام شده؟
»

این پیشکسوت فوتبال به پرونده فساد در فوتبال اشاره
می‌کند و می‌گوید: «این پرونده در فوتبال سال‌هاست که به مجلس رفته و در آنجا بررسی
شد اما جالب اینجاست که نامی از کسی برده نمی‌شود! اعتقادمان بر این است که آبروی مؤمن
نباید برود اما آیا کسی که فساد می‌کند، مؤمن است؟ با خارج شدن اطرافیانی که بارها
از آنها با همین اسم نام می‌برند، مشکل حل خواهد شد. در برنامه «۹۰» صحبت می‌شود و
می‌گویند یک آقایی فاسد است و یک علامت سؤال بزرگی بالای سر او می‌گذارند و محکوم نمی‌شود؛
تمام!» او بیان می‌کند: «حقیقتاً موضوع در لیگ برترمان به گونه دیگری است، در لیگ برتر
فساد کمتر است چرا که جرأت چنین کاری وجود ندارد اما مباحث مالی در لیگ برتر علامت
سؤال بزرگی است که تیم‌ها هیچ زمان پاسخ آن را پیدا نخواهند کرد. فوتبال ما تعطیل است
و به یک سفره هزار نفری تبدیل شده که پای این سفره نشسته‌اند و همه خوشحال و شاد هستند

عزیزی می‌افزاید: «شک نکنید اگر ای‌اف‌سی بداند که فدراسیون
فوتبال پول تبلیغات محیطی را به تیم‌ها نمی‌دهد، فوتبال ما را محروم خواهد کرد. می‌گویند
که چرا صدا و سیما پول حق پخش را نمی‌دهد، در حالی که همه تیم‌های ما دولتی هستند و
صدا و سیمای ما هم که دولتی است پس دولت که به دولت پولی پرداخت نمی‌کند. یک نهاد دولتی
چرا باید به یک نهاد دولتی دیگر پول بدهد؟ صدا و سیما حق دارد پولی بابت حق پخش ندهد

او در مورد صحبت‌های علی کفاشیان که گفته فساد در فوتبال
وجود ندارد، این گونه واکنش نشان می‌دهد: «انگار کفاشیان مدتی است که در فوتبال نبوده
و در والیبال و بسکتبال فعالیت می‌کند (باخنده). انگار او از همه جا بی‌خبر است

این پیشکسوت فوتبال در مورد نابود شدن تیم‌های ریشه‌داری
همچون پاس، راه آهن، صبا و… می‌گوید: «این هنر ماست که تیم‌های ریشه‌دار را نابود
کنیم. تیمی همچون ابومسلم که نابود شد یا مثلاً پاس را به همدان دادیم تا به یکباره
اسمش محو شود. همانند کیومرث ‌هاشمی که می‌خواست نام من را محو کند

یادداشت

برخوردهای اشتباه و گذرا با مفاسد فوتبالی

امیر حاج‌رضایی

کارشناس فوتبال

برنامه ۹۰ دو هفته پشت سر هم به موضوع فساد در فوتبال
پرداخت و در این برنامه واقعیت‌های کتمان‌ناپذیری به تصویر کشیده شد و صحبت از اطرافیانی
بود که دست به کارهای عجیبی می‌زنند اما مثل همیشه پیگیری این موضوع از سوی مسئولان
مربوطه جدی نیست و هیچ اراده‌ای برای جمع کردن بساط مفسدین در فوتبال وجود ندارد. حل
مشکلات فساد در فوتبال شدنی است اما برای این کار باید عزم جدی به کار برد، مسئولان
مربوطه می‌توانند براساس قانون این اطرافیان که افراد مرتبط با مفسدین اصلی هستند را
از صحنه فوتبال و حواشی این رشته دور کنند؛ آنهایی که به کار خود به راحتی ادامه می‌دهند
و فضاحت اخلاقی و مالی در جامعه فوتبال ایجاد می‌کنند. شناسایی و مبارزه با این افراد
کار دشواری نیست، در کشور ما مسائلی بزرگ‌تر از این رخ داده و در همه موارد با این
مسائل به راحتی مقابله شده است. قطعاً یک فدراسیون توانمند می‌تواند با استفاده از
قانون به سمت این اشخاص هجوم ببرد و بساط آنها را جمع کند البته ممکن است که این موضوع
به راحتی ریشه‌کن نشود اما کاهش خواهد یافت و با کاهش یافتن معضل، ریشه‌کن کردن فساد
ممکن‌تر خواهد شد. برای حل این موضوع نهادهای مرتبط وجود دارند که این نهادها می‌توانند
با همکاری نزدیک با یکدیگر و با قدرت تمام وارد فوتبال ایران شوند و این معضل را برطرف
کنند. موضوع فساد در فوتبال بارها در جامعه ما مطرح شده اما هر بار با یک بیانیه یا
اطلاعیه یا پخش برنامه‌هایی همچون نود یا انتشار گزارش‌هایی در برخی رسانه‌های مکتوب،
بررسی مقطعی صورت گرفته و پس از آن هم موضوع به فراموشی سپرده شده است. در صورتی که
باید برخورد با مفاسد در فوتبال عملیاتی شود. قوانین اجازه نمی‌دهد که تا جرمی محرز
نشده نامی از فرد یا افراد برده شود اما نام بردن هم مشکل را حل نخواهد کرد اگر اسامی
را مسئولان مربوطه می‌دانند باید به سراغ این افراد خطاکار بروند و با شواهدی که در
دسترس دارند، با آنها برخورد شود. متأسفانه اتفاقاتی در فوتبال ما وجود دارد و این
اتفاقات همیشه شنیده و دیده می‌شود، در این میان پول‌های کثیفی رد و بدل می‌شود تا
نتایج تغییر کند و حق‌ها ضایع شوند. اعتقاد حقوقدانان بر این است که مجرم همیشه یک
قدم از قانون جلوتر است و آنها ترفندهایی برای پنهان کردن رانت‌های نابجای خود دارند
اما ضابطین قانون خیلی راحت می‌توانند با این افراد برخورد کنند و این ضابطین می‌تواند
فدراسیون فوتبال یا دستگاه‌های دیگری باشند. گاهی اوقات دیده می‌شود که در محله‌هایی
تعدادی افراد مزاحم حضور دارند و نیروهای پلیس برای امنیت شهروندان وارد ماجرا می‌شوند
و محله را به سادگی پاکسازی می‌کنند اما چرا این موضوع در فوتبال ما عملی نمی‌شود،
مشخص نیست. متأسفانه برخوردهایی که با مفسدین در فوتبال شده، برخورد رادیکالی نبوده
و یک برخورد میانه‌رو بوده است و این موضوع باعث شده تا مشکل فساد در فوتبال باقی بماند
.

سایت شعار سال، با اندکی تلخیص و اضافات برگرفته از روزنامه ایران ، تاریخ انتشار —– ، کدمطلب: ۴۶۵۴۷۷ ، www.iran-newspaper.com

ادامه‌ی پست

آشنایی با تیم‌های جام جهانی ۲۰۱۸/ حقایقی درباره تیم ملی مراکش

آشنایی با تیم ملی و سیستم آموزشی مراکش

تیم ملی فوتبال مراکش در گروه B جام جهانی قرار دارد و با تیم‌های پرتغال، اسپانیا و ایران هم گروهی شده است. این تیم امسال با سیستمی دفاعی می‌خواهد گل نخورد و از کمترین موقعیت بهترین استفاده را کند تا بتواند از گروه مرگ، با اینکه شانس کمی دارد، صعود کند.

خرداد ماه و تیر ماه امسال با برگزاری مسابقات فوتبال جام جهانی ۲۰۱۸ روسیه حال و هوای دیگری پیدا کرده است. جام جهانی در روز ۲۵ خرداد با بازی افتتاحیه بین روسیه میزبان این دوره و عربستان سعودی به طور رسمی آغاز می‌شود. در این مطلب با مراکش سومین تیم گروه B این دوره از مسابقات جام جهانی فوتبال آشنا می‌شوید.

در ابتدا بد نیست چند نکته در خصوص سیستم آموزشی و شرایط تحصیلی برای دانش‌آموزان این کشور را با هم بخوانیم.

حقایقی درباره سیستم آموزشی مراکش

در سال ۱۹۶۳ میلادی آموزش برای همه کودکان مراکشی ۶ تا ۱۳ ساله اجباری اعلام شد. در آن زمان قرار شد تا درس‌ها به زبان عربی باشند و همچنین درس‌هایی مثل ریاضی و علوم تجربی در دو مقطع ابتدایی و متوسطه به زبان فرانسوی آموزش داده شوند. از دهه هفتاد به بعد با توجه به افزایش دانش‌آموزان در مقطع متوسطه، مراکش معلمان فرانسوی زبان را از کشورهای دیگر همچون فرانسه، رومانی و بلغارستان وارد سیستم آموزشی خود کرد تا دروسی همانند ریاضی و علوم را تدریس کنند. در آن زمان قرار شد معلمان عرب زبان علوم انسانی و مطالعات اجتماعی درس بدهند.

رفتن به مدرسه تا سن ۱۳ سالگی در مراکش اجباری است. حدود ۶۵ درصد کودکان این کشور تحصیلات ابتدایی را به اتمام رسانده و وارد دوره متوسطه می‌شوند. همچنین ۱۱ درصد دیگر وارد تحصیلات عالی می‌شوند. دولت این کشور سیاست‌های بسیاری را اعمال کرده تا کیفیت آموزشی و دسترسی بیشتر به آموزش را برای مردم میسر تر کند. همچنین سازمان‌های جهانی همچون یونیسف و بانک جهانی هم حمایت‌های بسیاری در راستای کم کردن نرخ بی سوادی انجام داده‌اند. مراکش اخیرا آموزش زبان عربی و فرانسه را در مدارس عمومی خود اجباری کرده، دو زبانی که کمک بسیاری در وضعیت استخدامی مردم این کشور می‌کند.

مدرسه ای در مراکش

ساختار آموزشی

سیستم آموزشی مراکش از چهار مقطع پیش دبستانی، ابتدایی، متوسطه و دوره نهایی(سوم) تشکیل شده است. تحصیلات در مدرسه زیر نظر وزارت آموزش ملی سازماندهی می‌شود. دانش‌آموزان با ورود به دانشگاه و شروع تحصیلات عالی تحت نظر وزارت تحصیلات عالی و جامع قرار می‌گیرند.

دوره پیش دبستانی

با توجه به منشور ملی مراکش، دوره پیش از دبستان در این کشور اجباری است و همه کودکان تا ۶ سال می‌توانند در این دوره حضور پیدا کنند. حضور در این دوره برای کودکان ۴ تا ۶ ساله مجاز است. دوره پیش از دبستان در مراکش دو مدل دارد. یک نوع مهدکودک است و نوع دیگر مدارس قرآنی. مهدکودک‌ها به طور معمول خصوصی هستند. مدارس قرآنی کودکان را آماده حضور در مدارس می‌کنند. مدارس قرآنی کمک بزرگی به کاهش بی سوادی در کشور مراکش کردند.

دوره ابتدایی

این دوره ۶ سال طول می‌کشد و کودکان از سن ۶ تا ۱۲ سالگی در این دوره به تحصیل می‌پردازند. دانش‌آموزان همچنین در این دوره باید امتحانات پایانی را با موفقیت پشت سر بگذارند تا وارد دوره متوسطه شوند.

دوره متوسطه

دوره متوسطه اول سه سال طول می‌کشد. پس از این سه سال متوسطه دوم شروع می‌شود و در آن دانش‌آموزان در رشته‌های علوم انسانی، ریاضی و تجربی یا رشته هنر مشغول به تحصیل می‌شوند.

تحصیلات عالی

این دوره هم می‌تواند به صورت دولتی باشد و هم خصوصی. مراکش ۱۴ دانشگاه دولتی دارد. در کنار دانشگاه‌های دولتی تعداد زیادی دانشگاه آزاد و خصوصی هم در مراکش فعالیت می‌کنند. در سال ۲۰۰۷ میلادی تعداد فارغ التحصیلان مراکش از دانشگاه‌ها ۸۸ هزار و ۱۳۷ نفر بود.

تیم ملی مراکش در جام جهانی 2018

نکاتی درباره فوتبال مراکش

تیم ملی فوتبال مراکش با لقب «شیران اطلس» در جهان شناخته می‌شود. مربی‌گری این تیم را اروه رنار فرانسوی برعهده دارد. این تیم قهرمان جام ملت‌های آفریقا در سال ۱۹۷۶ است. مراکز اولین تیم آفریقایی بود که توانست از گروه خودش در بازی‌های جام جهانی به مرحله دوم صعود کند. مراکشی‌ها در سال ۱۹۸۶ میلادی، زمانی که با پرتغال، لهستان و انگلستان هم گروه بودند توانستند این رکورد را به نام خود ثبت کنند. امسال مراکش پس از ۲۰ سال توانسته باری دیگر به جام جهانی راه پیدا کند. آنها با احتساب امسال ۵ بار در جام جهانی حضور داشتند. بازی خوب مراکشی‌ها در سری بازی‌های جام جهانی در سال ۱۹۸۶ میلادی که باعث شد به مرحله دوم صعود کنند همواره از افتخارات این تیم به حساب می‌آید.

بازیکن معروف تیم مراکش: حکیم زیاش

اروه رنار مربی تیم ملی مراکش امسال در جام جهانی ۲۰۱۸ به دنبال این است تا با بازی تدافعی بتواند تیم را در برابر گل خورد مقاوم کند اما با این حال او با وجود حکیم زیاش امید زیادی هم به ضدحمله های احتمالی تیم مراکش دارد. زیاش با توجه به بازی تکنیکی که دارد و توانایی در گلزنی می‌تواند تا حد زیادی شانس صعود مراکش از مرحله اول مسابقات جام جهانی باشد.

زیاش اخیرا بابت بازی خوب و نشان دادن مهارتش در زمین بازی به عنوان بهترین بازیکن تیم باشگاهی آژاکس هلند انتخاب شد. بازی ویژه او با توپ و سرعتش در رساندن توپ به دروازه حریف دو فاکتور حیاتی در تکنیک بازی او به حساب می‌آیند. او همچنین مهارت بالایی در عبور از سیستم دفاعی حریف و دریبل زنی دارد. مربی مراکش امیدوار است زیاش بتواند در بازی گروهی هم خوب ظاهر شود و با گلزنی از حریف‌های قدرتمند و مدعی قهرمانی گروه ‌B عبور کند.

مطالب مرتبط:

آشنایی با تیم‌های جام جهانی ۲۰۱۸/ حقایقی درباره تیم ملی روسیه

آشنایی با تیم‌های جام جهانی ۲۰۱۸/ حقایقی درباره تیم ملی عربستان

آشنایی با تیم‌های جام جهانی ۲۰۱۸/ حقایقی درباره تیم ملی مصر

آشنایی با تیم‌های جام جهانی ۲۰۱۸/ حقایقی درباره تیم ملی اروگوئه

آشنایی با تیم‌های جام جهانی ۲۰۱۸/ حقایقی درباره تیم ملی پرتغال

آشنایی با تیم‌های جام جهانی ۲۰۱۸/ حقایقی درباره تیم ملی اسپانیا

آشنایی با تیم‌های جام جهانی ۲۰۱۸/ حقایقی درباره تیم ملی ایران

 

ادامه‌ی پست

اگر اکو ناکارآمد بود کشورها همکاری خود را قطع می‌کردند

سازمان همکاری اقتصادی که نخستین بار در دهه ۱۳۴۰ از سوی ایران، ترکیه و پاکستان بنیان نهاده شد، پس از انقلاب اسلامی در ایران با وقفه‌ای چند ساله در دهه ۱۳۶۰ با نام مخفف اکو برگرفته از عنوان (Economic Cooperation Organization) احیا شد و با پیوستن برخی از کشورهای استقلال یافته پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی توسعه یافت.

شعار سالسازمان همکاری اقتصادی که نخستین بار در دهه ۱۳۴۰ از
سوی ایران، ترکیه و پاکستان بنیان نهاده شد، پس از انقلاب اسلامی در ایران با وقفه‌ای
چند ساله در دهه ۱۳۶۰ با نام مخفف اکو برگرفته از عنوان (Economic Cooperation Organization) احیا شد
و با پیوستن برخی از کشورهای استقلال یافته پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی توسعه
یافت. اکنون پس از بیش از دو دهه فعالیت، ارزیابی عملکرد این سازمان مورد اختلاف است.
موضوعی که در گفت‌و‌گوهای جداگانه با امیر پسنده‌پور، قائم مقام امور بین‌الملل مجمع
تشخیص مصلحت نظام و اکبر خدایی کارشناس ارشد اداره اکو وزارت امور خارجه به بحث گذاشتیم
تا در میان دو نگاه یکی منتقد و دیگری امیدوار به موانع و ظرفیت‌های پیش روی دستیابی
این سازمان به اهداف خود از جمله نقش آفرینی آن در توسعه پایدار کشورهای عضو بپردازیم.
پسنده‌پور منتقدانه اکو را سازمان ناموفقی ارزیابی می‌کند و معتقد است که این سازمان
برای افزایش کارآمدی نیازمند بازنگری و تجدید نظر در عضویت برخی کشورهای عضو و نیز
ترمیم و توسعه روابط سیاسی میان اعضا است. در مقابل خدایی اگر چه اکو را سازمانی عضو
محور می‌داند که دستیابی به اهدافش بیش از هر چیز به اجرای تصمیمات اکو از سوی آنها
بستگی دارد، از عملکرد کلی این سازمان دفاع می‌کند. او در عین حال معتقد است قدرتمند
شدن اکو و افزایش کارآمدی آن در نهایت کشورهای عضو را به سمت همکاری‌های بیشتر سوق
خواهد داد
.

۳۳ سال
پس از آغاز مجدد فعالیت سازمان همکاری‌های اقتصادی اکو و ۲۵سال از افزایش اعضای آن
به ۱۰ کشور در منطقه غرب آسیا؛ آسیای مرکزی و قفقاز این سازمان با انتقادهای قابل توجهی
از حیث عملکرد و تحقق هدفگذاری‌های نخستین خود مواجه است. آیا برای این انتقادها از
سوی ایران به عنوان یکی از بنیانگذاران اصلی اکو پاسخی وجود دارد؟

در ابتدا باید به این نکته توجه کنیم که براساس اسناد
پایه اکو، این سازمان یک نهاد عضو محور است. بدین معنا که این اعضای سازمان هستند که
مجری تصمیمات جمعی هستند و اگر عضو یا اعضا علاقه و اراده‌ای برای اجرای تصمیمات و
برنامه‌های مصوب نداشته باشند، پیشرفتی حاصل نمی‌شود. دبیرخانه سازمان که در تهران
واقع است عملاً مسئول پیگیری برنامه‌ها و پروژه‌های مصوب سازمان بوده و در واقع خود
امکان اجرای برنامه‌ها را ندارد. با این مقدمه باید عرض کنم که عملکرد اعضای سازمان
در بخش‌های مختلف همکاری متفاوت بوده است. اعضای سازمان در بخش حمل و نقل همکاری‌های
بسیار خوبی با همدیگر داشته و در توسعه حمل و نقل و ترانزیت مابین خود پیشرفت‌های ملموس
و بسیار بااهمیتی داشته‌اند. اغلب اعضا در نشست‌های مربوط به این حوزه مشارکت بسیار
فعالی داشته و بسیاری از پروژه‌های مصوب را به مرحله اجرا و عملیاتی شدن رسانده‌اند.
برای مثال پروژه ریلی ایران- ترکمنستان- قزاقستان پروژه ریلی اسلام آباد

تهران
استانبول، پروژه
ریلی قزوین- رشت- آستارا- آستارا (جمهوری آذربایجان) و بسیاری پروژه‌های دیگر که اجرا
شده‌اند و برخی پروژه‌های دیگر که در دست مطالعات امکان سنجی هستند. از بخش‌های موفق
دیگر سازمان باید به همکاری در بخش انرژی‌های نو، محیط‌زیست، مدیریت بلایای طبیعی،
مقابله با جرایم سازمان یافته و مواد مخدر و گردشگری و همچنین گسترش همکاری با سایر
سازمان‌های بین‌المللی اشاره کرد. هم اکنون سازمان اکو در بسیاری از ابتکارات جهانی
به عنوان یک شریک فعال و جدید حضور دارد و نقش سازنده و بی بدیلی در پیشبرد اهداف توسعه
پایدار در بسیاری از حوزه‌ها دارد
.

همچنین در بخش تجارت با وجود پیشرفت کند در کاهش تعرفه‌های
گمرکی باید به این نکته مهم اشاره کنم که نهادسازی‌های خوبی در این حوزه در حال انجام
است که قطعاً در سال‌های آتی اثرات مثبت آنها را در تسهیل تجارت خواهیم دید. به عنوان
مثال تأسیس مؤسسه استاندارد اکو
( ECO – RISCAM) در تهران
از مهم‌ترین نهادهایی‌ است که در برطرف کردن موانع فنی تجارت و تسهیل آن نقش بسیار
مهمی خواهد داشت. لذا در مجموع باید گفت که در یک نگاه اجمالی سازمان عملکرد موفقی
داشته است و در برخی حوزه‌ها حتی از انتظارات نیز جلوتر بوده است. همچنین با توجه به
ماهیت کند بودن و زمانبر بودن همکاری‌های توسعه‌ای چندجانبه متأسفانه این برداشت در
اذهان عمومی شکل گرفته است که سازمان اکو کارآمدی لازم را ندارد در حالی که اگر چنین
بود پس از دو دهه کشورها همکاری خود را قطع می‌کردند و سهمیه‌های خود را برای ادامه
کار سازمان پرداخت نمی‌کردند
.

فرمودید که اکو یک سازمان عضومحور است. با این حساب
ارزیابی‌تان از عملکرد ایران در این سازمان چیست، بویژه حالا که دبیرکلی سازمان برعهده
ایران قرار گرفته است؟

انتخاب دبیرکلی اکو به صورت دوره‌ای است و بر اساس مقررات
سازمان از اواسط ۲۰۱۸ به مدت سه سال برعهده ما خواهد بود. البته دبیرکلی به معنای ریاست
سازمان نیست و ریاست سازمان تا برگزاری نشست آتی وزرای امور خارجه برعهده تاجیکستان
خواهد بود. بی شک تصدی دبیرکلی سازمان ظرفیت‌های اداری خوبی را برای کشور ما به عنوان
میزبان دبیرخانه اکو فراهم می‌کند. با توجه به اینکه سازمان در مراحل تجدید ساختار
قرار دارد، بی‌تردید دبیرکل سازمان می‌تواند نقش مهمی در هدایت تصمیمات در مسیر کارآمدسازی
آن داشته باشد
.

اما از حیث ارزیابی عملکرد کشورمان در قالب اکو باید
بگویم که ایران از ابتدای تأسیس اکو و با میزبانی دبیرخانه این سازمان همواره نقش حمایتی
و هدایتی در این مجموعه داشته است. ایران مبدع، بنیانگذار و حامی تأسیس نهادها و مؤسسات
تخصصی اکو بوده و از اولین امضاکنندگان موافقتنامه‌های اکویی در حوزه‌های مختلف بوده
است
.

ایران علاوه بر مشارکت در همه نشست‌های سطوح مختلف کارشناسی
و تصمیم‌گیری سازمان، میزبان بسیاری از نشست‌ها، دوره‌های آموزشی و کنفرانس‌های سازمان
بوده است و در مذاکرات و تدوین اسناد نهایی نشست‌ها نقش بسیار تأثیرگذاری داشته است.
طبیعی است که وقتی شما در مذاکرات و تدوین اسناد حضور دارید، در برآیند نهایی در رهبری
و هدایت سازمان نقش ایفا می‌کنید. در عین حال ایران همواره به این سازمان از منظر اقتصادی
و توسعه‌ای نگاه کرده و آن را از رقابت‌های سیاسی منطقه‌ای و برون منطقه‌ای دور نگاه
داشته است. به نظر ما بهترین کمکی که اعضای سازمان می‌توانند به اکو بنمایند، تعهد
عملی به دورنگاه داشتن سازمان از تنش‌ها و رقابت‌های سیاسی است. ما به دنبال استفاده
سیاسی از ظرفیت‌های اکو نیستیم و این کار را بسیار مضر برای ادامه حیات سازمان تلقی
می‌کنیم
.

اما در بیانیه پایانی نشست اخیر وزیران بحث تحریم‌های
یکجانبه و ممانعت‌های پیش روی پیوستن ایران به سازمان تجارت جهانی مطرح شد که بی ارتباط
با عرصه سیاست نیست. در هر حال این موضعگیری‌ها را تا چه حد مؤثر می‌دانید؟ بویژه در
مورد الحاق به سازمان تجارت جهانی؟

عضویت در سازمان تجارت جهانی سازوکارهای مختص خود را
دارد و کشور ما برای عضویت در آن باید تعهداتی را قبول نموده و اصلاحاتی را در ساختار
تجارت خارجی خود اعمال نماید که از عهده این گفت‌وگو خارج است. از طرف دیگر آنچه که
در بیانیه نهایی در قالب حمایت گفته می‌شود، حمایت‌های معنویست تا اجرایی. رفتار کشورها
در قالب مذاکرات فنی سازمان تجارت جهانی گاهی بسیار متفاوت از موضعگیری‌های کلی آنهاست
.

در بحث تحریم‌ها هم با تذکر اینکه معتقدم نباید تأثیر
تحریم بر اقتصاد کشور را بزرگنمایی کرد؛ باید بگویم خوشبختانه برخی ساز و کارهای تجاری
در چارچوب اکو پیش‌بینی شده است که مهم‌ترین آن موافقتنامه تجاری اکو

(ECOTA) است که جمهوری اسلامی ایران نیز آن را امضا تصویب کرده
است ولی به علت تفاسیر متفاوتی که درخصوص نحوه اجرای آن وجود دارد تاکنون عملیاتی نشده
است. این موافقتنامه می‌تواند ظرفیت خوبی را برای تجارت ایجاد نماید. به نظر من موارد
اختلافی موافقتنامه را باید با دیگر اعضا درمیان گذاشت و حتی موافقتنامه را اصلاح نمود
تا این گره باز شود و تجارت در منطقه رونق بگیرد
.

گفته می‌شود از مجموع ۶۰۰ میلیارد دلار تجارت
خارجی کشورهای عضو اکو تنها
۱۰
درصد آن در داخل منطقه اکو صورت می‌گیرد. ارزیابی‌تان از
این سهم تجارت درون اکویی چیست؟

مجموع تجارت داخلی اکو بین ۸ تا ۱۰ درصد از کل تجارت
اعضای اکو است که سهم تجارت بین ایران و ترکیه بیشترین مقدار آن است. این رقم بسیار
با ظرفیت‌های تجاری منطقه ناسازگارست. طبیعی‌تر این بود که حداقل ۵۰ درصد تجارت کشورها
با اعضای درون سازمان انجام می‌گرفت. متأسفانه عوامل مختلفی در این خصوص دخیل هستند
که برخی از آنها عبارتند از: اجرایی نشدن موافقتنامه تجاری اکو، مشکلات مربوط به روادید،
عدم توسعه مناسب زیرساخت‌ها و نهادهای تجاری بخش خصوصی در کشورهای آسیای میانه، فقدان
قوانین حمایتی مناسب در برخی از کشورهای عضو، فقدان اعتماد به نهادهای تصمیم‌گیری در
برخی کشورهای عضو و… همچنین برخی کشورهای عضو سازمان هنوز مراحل گذار از اقتصاد سوسیالیستی
به اقتصاد بازار را طی نکرده‌اند و این شاید یکی از مهم‌ترین موانع در گسترش تجارت
در منطقه است و رفع آن متضمن گذر زمان و تلاش کشور‌ها برای عبور به اقتصاد بازار است
.

و تا چه حد می‌توان به برطرف شدن موانع پیش روی اهداف
اکو امیدوار بود؟

همه سازمان‌ها و ساز و کارهای بین‌المللی از جمله سازمان
ملل، اتحادیه اروپا، آسه‌آن، اتحادیه عرب و غیره با مشکلات و موانع بسیاری روبه‌رو
هستند. شاید به جرأت بتوان گفت که در مجموع اکو در وضعیت بهتری قرار دارد
.

طبیعی است موانع بسیاری وجود دارند ولی هیچ کدام از
آنها مانع ادامه همکاری‌ها و دلسرد شدن اعضا نشده است. شاید مهم‌ترین موانع را بتوان
کمبود منابع مالی، ساختار قدیمی دبیرخانه، سطوح متفاوت توسعه در کشورهای عضو، گرایش‌های
سیاسی برخی اعضا به سمت بلوک‌های قدرت خارج از اکو ذکر کرد. قدرتمند شدن اکو و افزایش
کارآمدی آن در نهایت این کشورها را بیشتر به سمت همکاری‌های داخل اکویی سوق خواهد داد
و ما باید بیشتر در این زمینه تلاش کنیم
.

درگیری کشورهای عضو اکو با مسأله افراط‌گرایی و تروریسم
تا چه حد به عنوان مانع عمل کرده و و ظرفیت‌های اکو تا چه حد امکان مقابله با تروریسم
را پیش روی این کشورها می‌گذارد؟

بدیهی است در کشور یا کشورهایی که با این پدیده ضد بشری
روبه‌رو هستند حتی گفت‌وگو درخصوص اهداف توسعه‌ای بسیار دور از ذهن تلقی می‌شود و این
موضوع در همکاری‌های منطقه‌ای بویژه در تجارت و حمل و نقل و ترانزیت و سایر حوزه‌ها
تأثیر منفی بسیاری گذاشته است. برای مثال یکی از مهم‌ترین کریدورهای مصوب ترانزیتی
اکو یعنی کریدور ریلی چین- قرقیزستان- تاجیکستان- افغانستان – ایران به علت جنگ داخلی
و تروریسم در افغانستان معطل مانده است و در حال حاضر با مانع جدی روبه‌روست
.

در چنین شرایطی برای مقابله با پدیده تروریسم یک بخش
تخصصی در دبیرخانه اکو راه‌اندازی شده است که تعاملات اعضا در این خصوص را پیگیری می‌کند
و تاکنون نشست‌های مختلفی را با حضور نهادها و دست‌اندرکاران ذیربط برگزار کرده است.
همچنین جمهوری اسلامی ایران طرح راه‌اندازی اکوپل (پلیس اکو) را در دست اجرا دارد که
امیدست در آینده‌ای نزدیک به مرحله عملیاتی برسد. این نهاد ظرفیت خوبی را برای مبارزه
با تروریسم، قاچاق مواد مخدر و جرایم سازمان یافته ایجاد خواهد کرد
.

به نظر می‌رسد که به همکاری در حوزه تجارت و حمل و نقل
در اکو اهمیت ویژه‌ای داده شده است. به باور شما ظرفیت‌های مغفول این سازمان را باید
در کجا جست‌وجو کرد؟

یکی از مهم‌ترین ظرفیت‌هایی که در این منطقه وجود دارد،
صنعت گردشگری است که تاکنون ما از آن غافل بوده‌ایم. همان طور که می‌دانید، صنعت گردشگری
بهترین حوزه برای ایجاد اشتغال پایدار و با کمترین هزینه است. ایجاد تأسیسات گردشگری
نسبت به ایجاد تأسیسات صنعتی و تولیدی هزینه‌های بسیار کمتری دارد و در عین حال میزان
اشتغال و درآمدزایی بسیار بالایی دارد. من در اینجا نمی‌خواهم به اعداد و ارقام ریز
اشاره کنم ولی این را بدانید که گردشگری می‌تواند موتور حرکت اقتصاد کشور ما باشد.
با این شناخت از ظرفیت‌های گردشگری، در سند چشم‌انداز ۲۰۲۵ سازمان اکو ، صنعت گردشگری
به عنوان یکی از اولویت‌های اصلی سازمان مورد تصویب سران کشورها در اوایل سال ۲۰۱۷
میلادی قرار گرفت. در این سند ابعاد مختلف توسعه این صنعت در منطقه مورد توجه قرار
گرفته و همچنین استفاده از ظرفیت‌های جاده ابریشم هم پیش‌بینی شده است. همان طور که
می‌دانید، بیشتر اعضای اکو در مسیر جاده ابریشم قرار دارند و این موضوع می‌تواند محوری
برای همگرایی در همکاری‌های گردشگری درون منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای باشد. جمهوری اسلامی
ایران نیز در این راستا ابتکارات منحصر بفردی داشته که از جمله آنها می‌توان به برگزاری
جشنواره بین‌المللی غذای- اکو- جاده ابریشم در زنجان اشاره داشت که در اردیبهشت امسال
چهارمین دور آن را برگزار خواهیم کرد. اهمیت این ابتکار به قدری بود که در بیست و سومین
نشست شورای وزرای خارجه اکو (۲۷-۲۸ فروردین ۹۷) در دوشنبه پایتخت تاجیکستان از آن حمایت
و بر استمرار آن تأکید شد. همچنین در سال جاری قرار است سومین نشست وزرای گردشگری منطقه
اکو در تاجیکستان برگزار شود و برنامه‌ها و پروژه‌های مختلفی قرار است که در این نشست
مورد تصویب قرار گیرد. میزبانی نشست وزرای گردشگری توسط تاجیکستان بیانگر اهمیتی است
که این کشور به صنعت گردشگری قائل است و درک دقیقی از منافع آن برای رشد اقتصادی خود
دارد
.

دیــدگاه

امیر پسنده پور: همگرایی میان اعضای اکو فقط در شعار
بوده است

۲۵ سال
از فعالیت سازمان همکاری‌های اقتصادی اکو با حضور ۱۰ کشور منطقه غرب آسیا می‌گذرد،
با توجه به هدفگذاری نخستین این سازمان مبنی بر بهبود شرایط توسعه اقتصادی پایدار کشورهای
عضو و حذف تدریجی موانع تجاری در منطقه اکو، این سازمان تا چه حد در تحقق اهداف اولیه
خود موفق بوده است؟

طبیعتاً برای قضاوت درخصوص هر سازمان بین‌المللی یا
پیمان چندجانبه‌ای می‌بایست به آرمان‌ها و اهداف اولیه آن سازمان نگریست تا بتوان دست
به قضاوت‌های محتاطانه‌ای زد. توسعه اقتصادی پایدار کشورهای عضو، نقش بزرگ‌تر اکو در
رشد تجارت جهانی، آزادسازی اقتصادی و خصوصی‌سازی، حذف تدریجی موانع تجاری و پیشبرد
تجارت بین منطقه‌ای از جمله اهدافی است که برای اکو پیش‌بینی شده است. در کنار این
اهداف نگاهی به فهرست کشورهای عضو از جمله جمهوری آذربایجان، قزاقستان، قرقیزستان،
تاجیکستان، ترکمنستان و ازبکستان نشان می‌دهد که تقریباً هیچ یک از این کشورها به هیچ
معنایی به هدف اولیه یعنی توسعه اقتصادی پایدار نرسیدند، اکو هرگز نتوانست به نقش بزرگی
در رشد تجارت جهانی دست پیدا کند، آزادسازی اقتصادی و خصوصی‌سازی در اکثر کشورهای عضو
به آن معنایی که نظریه‌پردازان اقتصادی از آن یاد کرده‌اند، یک افسانه است. در رابطه
با برداشته شدن موانع تجاری هم به نظرم موفقیت چشمگیری رخ نداد و اگر هم بعضاً رخ داده
باشد، به دلیل دیپلماسی‌های دوجانبه میان اعضای این سازمان بوده است و ربطی به ذات
اکو نداشته است. بنابراین اکو تاکنون سازمان موفقی نبوده است. طبق آماری که اسدالله
زائری همکار فرهیخته ما در دانشگاه کابل دو سال پیش منتشر کرد، از نظر اقتصادی مبادلات
درون منطقه‌ای اکو نشان می‌دهد که این مبادلات در سال
۱۳۹۵، تنها ۸ درصد از کل تجارت
این کشورها را دربرگرفته است
.

گفته می‌شود که این رقم در سال ۱۳۹۶ به ۱۰ درصد رسیده
است، یعنی به هر حال با شیب کمی در حال رشد است. علاوه بر این در اجلاس اخیر وزیران
اکو در دوشنبه دبیر کلی اکو برعهده نماینده ایران گذاشته شد. این تصمیم چه ظرفیت‌هایی
را برای ایجاد تحول و نیروی محرکه مثبت در اختیار ایران قرار می‌دهد؟

تحول در اکو بیش از هرچیز به توسعه سیاسی کشورهای عضو
و نیز تغییر بن‌مایه سیاست‌های توسعه اقتصادی آنها بستگی دارد. با این حساب نسبت به
ظرفیت‌های احتمالی که دبیرکلی اکو در اختیار ما می‌گذارد، مردد هستم. کما اینکه ما
اساساً در کنار ترکیه و پاکستان پدرخوانده اکو محسوب می‌شویم و این تغییرات مناسبتی
مسائلی نیست که ناگهان انگیزه‌ای شگرف به ما ببخشد
.

اکو متشکل از ۱۰ کشور با جمعیتی بالغ بر ۴۰۰ میلیون نفر با
وسعت سرزمینی
۸ میلیون
کیلومتر مربع است. واقعاً به لحاظ وسعت، نیروی انسانی و جمعیت بی‌نظیر هستیم. شاید
بهتر باشد اکو نظم جدی و اهداف و برنامه‌هایی برای خود تعریف کند که منافع اقتصادی
و امنیتی مشترک اعضا را تأمین می‌کند. این نیازمند یک اراده جدی برای زیر و زبر کردن
اکو است. شاید لازم باشد اتاق فکرهای مشترک متشکل از کارشناسان سیاسی، اقتصادی، اجتماعی
و فرهنگی زبده کشورهای عضو تشکیل شود. می‌شود حتی یک پارلمان واقعی تشکیل داد، جلسات
مرتب هفتگی و ماهانه برگزار و لوایح حقوقی مستقل تصویب کرد که بعد به پارلمان‌های هر
یک از کشور‌ها برود. ما می‌توانیم پیش برنده این مسائل باشیم، به شرط آنکه دیپلماسی
چالاک و پر اشتیاقی داشته باشیم
.

همان طور که گفتید، ما از بنیانگذاران اصل سازمان اکو
بوده‌ایم و خب سیاست‌های عملی دولت‌های مختلف در عملکرد ما نسبت به این سازمان می‌توانسته
مؤثر باشد همان طور که به نظر می‌رسد دیپلماسی حال حاضر در دولت فعال سازی این ظرفیت‌ها
است
.

شاید در ماه‌های ابتدایی پس از برجام که ایران جایگاه
دیپلماتیک ویژه‌ای در خاورمیانه یافته بود و وزارت خارجه ما نبض تپنده دولت حسن روحانی
محسوب می‌شد، می‌توانستیم به واسطه پیروزی چشمگیر دیپلماتیکی که در مذاکره با تمام
قدرت‌های جهانی پیدا کرده بودیم، اهرم قدرتی پیدا کنیم و به اکو روح تازه‌ای ببخشیم.
اما می‌دانیم که امروز در چنین وضعی قرار نداریم. به نظر من نمی‌آید که ما بتوانیم
در این وضعیت دست به جادو یا معجزه بزنیم و تغییری شگرف در وضعیت کنونی اکو به وجود
آوریم. هرچند معتقدم ما قدرت رهبری آن را داریم، اما آن لجستیک لازم برای اینکه این
رهبری را واقعاً انجام دهیم، در اختیار نداریم
.

بخشی از آن به دلیل ظهور ترامپ در ایالات متحده است
که ایران را هدف حملات خود قرار داده و می‌خواهد ما را منزوی و تنها کند. اما بخشی
هم حاصل فقدان دیپلماسی خلاق و پرتوان است. در گذشته پیشنهادات عجیب شش‌گانه دولت محمود
احمدی‌نژاد در اجلاس سالانه اکو در سال ۱۳۸۹ را از یاد نبرده‌ایم. اما دولت کنونی نیز
نتوانسته است دیپلماسی با اشتیاقی را در پی گیرد. ما اینک با هیچ یک از اعضای مهم این
سازمان یعنی پاکستان، ترکیه و جمهوری آذربایجان اتحاد استراتژیک نداریم. درست است توانستیم
برخی از تیرگی‌ها را پاک کنیم، اما حتی به سختی می‌شود گفت با هیچ یک رابطه دوستانه‌ای
حتی داریم. این توقع از محمدجواد ظریف که مرد خردمندی است و بی اندازه به کشور و نظام
سیاسی موجود علاقه‌مند است، می‌رود که دست‌کم با این سه کشور روابط گرم و خلاقانه‌ای
برقرار کند. پس از آن است که می‌توانیم بگوییم اکو در سطح کشورهای مؤسس و یا همجوار
با ما فاعلیتی دارد، بعد از آن فاعلیت، شاید این سازمان نیز ترقی کند
.

یکی از اهداف اساسی اکو تلاش در جهت ادغام تجارت کشورهای
منطقه با تجارت جهانی بوده است. در بیانیه پایانی بیست و سومین نشست وزیران نیز اعضا
از الحاق ایران به سازمان جهانی تجارت
(WTO) حمایت و مانع تراشی‌های
بعضی کشورهای خارج از منطقه را محکوم کردند، همگرایی کشورهای عضو در تحقق این هدف تا
چه حد می‌تواند مؤثر باشد؟

خب قطعاً صرف چنین بیانیه‌ای باعث پیوستن ما با سازمان
تجارت جهانی نمی‌شود. می‌خواهم دو نقل قول از ماهاتیر محمد بگویم؛ «عضویت در یک سازمان
خوب است، به شرط آنکه صدایتان شنیده شود.» همچنین او می‌گوید «نمی‌توانید به هر آنچه
می‌شنوید یا می‌بینید اعتماد کنید. بدون تفکر نتیجه‌گیری سریع نکنید.» به نظر شما کدام
یک از اعضا به خاطر محرومیت غیرمنصفانه ما از عضویت در تجارت جهانی حاضرند دست به اقدامی
عملی بزنند؟ کدام یک حاضرند برای یک سال از این سازمان بیرون بیایند تا حمایت واقعی
از ما را نشان دهند؟ کدام یک حاضرند به خاطر دولت ما و دیپلماسی ما و حفظ منافع ما
رابطه تجاری با کشورهایی که ما را از حق واقعی خود محروم کرده‌اند با آنها برای فقط
یک هفته قطع مراوده تجاری کنند. سؤال شما این است که «همگرایی» چقدر مؤثر است؟ به نظرم
خیلی، اما همزمان فکر می‌کنم این همگرایی فقط در شعار رخ داده است، پس تقریباً هیچ
تأثیری نخواهد داشت
.

یکی از مباحث جدی که بخش قابل توجهی از کشورهای عضو
اکو با آن دست به گریبان بوده‌اند، موضوع تروریسم و نضج گرفتن بیش از پیش جریان‌های
افراط‌گرای مذهبی در این کشورها است. این موضوع تا چه حد به عنوان مانع عمل کرده است
و ظرفیت‌های اکو تا چه حد امکان مقابله با تروریسم را پیش روی این کشور می‌گذارد؟

تروریسم حتماً می‌تواند مانع بزرگی بر سر توسعه سیاسی
و اقتصادی کشور‌ها باشد و تروریسم تقریباً در تمامی اعضای اکو با عمق متفاوت و با طول
و عرض متفاوت در نبرد با نیروهای افراط‌گرا در داخل یا خارج از مرزهای خود هستند. برای
اینکه با ابعاد وسیع تأثیر تروریسم بر اقتصاد آشنا شویم شاید ضرورت داشته باشد اشاره
کنم خسارت اقتصادی حاصل از عملیات یازدهم سپتامبر ۹۰ میلیارد دلار ارزیابی شد. این
رقم بسیار بزرگ‌تر از کل خسارتی است که امریکا از بحران مالی سال ۲۰۰۸ متحمل شد. از
منظر سیاسی نیز بروز تروریسم باعث می‌شود که خشونت به پا شود که خود مانع توسعه سیاسی
است. پس حتماً کشورهای عضو اکو نیز متأثر از تروریسم می‌شوند و به حوزه اقتصاد و سیاست‌شان
لطمه وارد می‌شود. این موضوع حتماً می‌تواند در دستور کار اعضا قرار گیرد، دست‌کم ایران
و پاکستان و آذربایجان، به همراه ترکیه و تاجیکستان می‌توانند ائتلافی رسمی برای مواجهه
امنیتی، نظامی و اقتصادی با تروریسم تشکیل دهند. نمی‌دانم دولت آقای روحانی چقدر اراده
و یا ظرفیت تشکیل چنین ائتلافی را دارد، اما حتماً می‌تواند کمک‌های قدرتمندی به کشور
ما و دیگر اعضا بکند
.

سازمان اکو در کنار خود با رقیب توانمندتری به نام سازمان
همکاری‌های اقتصادی شانگهای مواجه است. در مقام قیاس و نیز اثرگذاری مثبت یا منفی رابطه
این دو سازمان را چگونه می‌بینید؟

به نظر من شانگهای بیشتر با نوعی ماهیت هویت‌یابی امنیتی
شرق کره زمین تشکیل شد، اگر خاطرتان باشد هم در زمان تشکیل از آن با عنوان ناتو آسیای
میانه یاد می‌شد. اعضای شانگهای با اکو تفاوت‌های جدی دارند، دو عضو دائم شورای امنیت
که دارای بمب هسته‌ای هستند در آن حضور دارند، چین و روسیه، هر دو کشور اقتصاد‌های
بزرگی دارند، به اینها هند را هم اضافه کنید، پاکستان هم در آن عضو است. از اوایل سال
۲۰۱۰ و بویژه پس از روی کار آمدن شی ژی پینگ در چین و ظهور پروژه «یک کمربند یک جاده»،
ماهیت اقتصادی‌اش بسیار پررنگ شد، حتماً می‌دانید که ایران خیلی علاقه داشت عضو این
سازمان شود، اما چین می‌پنداشت حضور ایران مختصات «ضد غربی» آن را بالا می‌برد و علی
رغم اصرار روسیه، اعضای این سازمان با عضویت ایران مخالفت کردند و ما فعلاً فقط عضو
ناظر هستیم. آقای ظریف هم نتوانسته است از طریق دیپلماسی و چانه‌زنی ما را وارد این
سازمان کند. شانگهای سازمانی منسجم و قدرقدرت است و کشورهایی مانند پاکستان، قزاقستان،
ازبکستان، تاجیکستان که عضو مشترک اکو و شانگهای هستند، بیشتر اولی را زنگ تفریح می‌دانند
و دومی را جایی برای تعریف خود به عنوان عضوی از یک سازمان بزرگ.به باورم ما وقتی از
بحران‌های فعلی با ایالات متحده و ترامپ خلاص شدیم حتماً باید بنشینیم و قدری فکر کنیم
که چرا می‌خواهیم عضو سازمان‌های بین‌المللی باشیم؟ انگیزه اصلی‌مان چیست؟ پروژه‌مان
چیست؟ آرمانشهرمان چیست؟ از این دگما که صرف حضور در سازمان‌های بین‌المللی خوب است،
بیرون بیاییم. فروم بگذاریم، نشست بگذاریم، دولت آقای روحانی باید برنامه‌اش در دیپلماسی
را دقیق‌تر مشخص کند. اگر ما را در شانگهای راه نمی‌دهند، بیاییم و اکو را تقویت کنیم،
ما اینجا بنیانگذار هستیم و قدرت نفوذ بالاتری داریم، کشورهای مشترکی که شانگهای را
به اکو ترجیح می‌دهند را کنار بگذاریم و متحدین بهتری مثل عراق، افغانستان، عمان، ارمنستان
را وارد کنیم.همان پیشنهادی که یورگن ‌هابرماس دو سال پیش به رهبران اتحادیه اروپا
داد، می‌شود به درد ما در اکو هم بخورد. پیشنهاد‌ هابرماس این بود که حوزه اروپا به
هسته‌ای مرکزی تقلیل یابد و سپس ملت‌هایی که بر استقلال خود اصرار دارند، بتدریج برای
پیوستن به این هسته که همواره درهایش باز خواهد بود. دوباره تأکید می‌کنم سه کشور بنیانگذار
اکو به علاوه جمهوری آذربایجان باید ابتدا به انسجامی بزرگ دست یابند، اکو را سازمانی
حیاتی برای خود بدانند، ائتلافی حقوقی و عمیق تشکیل دهند. بعد می‌شود به همه چیز فکر
کرد
.

سایت شعار سال، با اندکی تلخیص و اضافات برگرفته از روزنامه ایران ، تاریخ انتشار —– ، کدمطلب: ۴۶۵۲۶۵ ، www.iran-newspaper.com

ادامه‌ی پست

جناب آقای صادق ذوفن – مدرس کارگاه تربیت مربی فکرپروری

آپلود عکس

برخی سوابق و فعالیت های جناب آقای صادق ذوفن مدرس کارگاه تربیت مربی فکر پروری

  • مسئول دوره آموزشی کرامت (تربیت معلم تراز انقلاب اسلامی)
  • دبیر جشنواره ایتات (ایده‌ها و تجربیات آموزشی و تربیتی)
  • مدرس دوره‌های تربیت مربی فکرپروری و خلاقیت
  • مدرس و تسهیل‌گر دوره‌های فلسفه برای کودک (p4c)
  • مدرس دوره‌های داستان نویسی برای کودکان
  • همیار (mentor) سخنرانان رویداد چهارسوق

ثبت نام در کارگاه تربیت مربی فکر پروری : http://ruydad.ir/?p=12408

ادامه‌ی پست

پژوهشی درباره سرعت یادگیری/ یادگیری شامل آموختن و یادآوری است

سرعت یادگیری

پشتکار و تمرین مداوم، رمز موفقیت افراد، به ویژه ورزشــکاران و محصلان دانسته می‌شود. با وجود این، پژوهش‌های متعددی این موضوع را رد می‌کنند. در پژوهش‌های انجام شده در خصوص تمرین انبوه و تمرین زماندهی‌ شده، با وجود نتایج بهتر شیوه یادگیری اصلاح شده ، باز هم مشارکت کنندگان متوجه پیشرفت کار خود نمی‌‌شدند.

گروهی از آنها قرار شد لوبیاهای خود را در سطل‌هایی پرتاب کنند که یک متر با آنها فاصله داشت.  گروه دوم هم به تمرین روی سطل‌های نیم متری و ۵/۱ متری پرداختند. ایــن تمرین ۱۲ هفته ادامه یافت و پس از آن، زمان امتحان فرارسید.

در روز امتحان از همه کودکان خواسته شد برای پرتاب لوبیا در ســطل‌هایی با فاصله ۱ متری با یکدیگر رقابت کنند. نتیجه آن بود که کودکانی که روی سطل‌های نیــم و ۵/۱ متری تمرین کرده بودند عملکرد بهتری نسبت به کودکانی داشتند که ۱۲ هفته را به تمرین روی فاصله ۱ متری گذرانده بودند؛ اما چرا چنین نتیجه‌ای به دست آمد؟ اجازه دهید پاسخ این سؤال را پس از بررسی شیوه‌ی یادگیری انسان‌ها بررسی کنیم.

تمرین انبوه و زیاد

بیشتر ما باور داریم که یادگیری زمانی بهتر خواهد شد که با هدفی مشخص و تنها برای یادگیری و بهبود موضوعی خاص به تمرین بپردازید. فلسفه »تمرین، تمرین، تمرین» هم به همین موضوع اشاره دارد و قصد دارد موضوعی خاص را ملکه ذهن کند. اعتماد داشتن به نتیجه بخشی تمرین‌های متمرکز و مکرر تا زمان تثبیت شدن آنها در حافظه بسیار فراگیر است.

معلمان، ورزشکاران، مربیان و دانش‌آموزان از این روش استفاده‌های فراوانی می‌کنند. پژوهشگران این نوع از تمریــن را «تمرین انبوه» می‌نامند. در این روش، بهبود  یادگیری و افزایش تسلط یادگیرنده‌ها روی مطالب آموزشی بسیار ملموس است و می‌توان تفاوت‌ها را لحظه به لحظه مشاهده کرد. با این حال، برخلاف آنچه با چشمان خود می‌بینیم، حقیقت چیز دیگری است.

آموختن و یادآوری

اگر یادگیری را شامل دو بخش «آموختن» و »یادآوری» بدانیم، آنگاه تمرین انبوه تنها در بخش اول به افراد کمک می‌کند. اینکه یک موضوع را با چه سرعتی بیاموزیم، ارتباطی با آن ندارد که در آینده چگونه آن را به یاد بیاوریم. از طرف دیگر، از این دانش باید بتوان در مواقع مورد نیاز استفاده کرد و استفاده عملی از آن در بخش‌های مختلف زندگی بسیار حیاتی است.

به طور کلی سرعت آموختن در تمرین انبوه بسیار زیاد است اما سرعت فراموشی پس از آن هم بیش از حد است. اگر بین تمرین‌ها فاصله زمانی انداخته شود، بازآموزی‌های دوره‌ای در آن اعمال شود و در نهایت موارد آموزشی متنوع شوند، این مشکل تمرین انبوه از بین می‌رود.

در این صورت سرعت یادگیری کاهش می‌یابد و فرد یادگیرنده سرعت پیشرفت موجود در تمرین انبوه را تجربه نمی‌کند، اما به دلیل تلاش شناختی بیشتر در فرایند یادگیری، دانش اکتسابی در آینده بهتر یادآوری می‌شود و استفاده عملی از آن هم امکانپذیرتر خواهد بود.

نکته‌ی جالب آنجاست که در پژوهش‌های انجام شده در خصوص تمرین انبوه و تمرین زماندهی‌ شده، با وجود نتایج بهتر شیوه یادگیری اصلاح شده (نسبت به ‌‌تمرین انبوه)، باز هم مشارکت کنندگان متوجه پیشرفت کار خود نمی‌‌شدند. آنها اعتقاد داشتند که مواد آموزشی را در زمان تمرین انبوه بهتر یاد گرفته‌‏اند. شاید به همین دلیل است که رواج گسترده و غیر منطقی تمرین انبوه را در هر جایی می‌‌توانیم مشاهده کنیم.

مترجم: مهدی نیکوئی

منبع: شماره ۳۲۷ مجله آزمون

ادامه‌ی پست

و تو چه می دانی کالای ملی چیست؟

دنیای ما درگیر سوء‌تفاهم‌های عجیبی است. وهمی که اغلب ما درگیر‌ آن هستیم این است که تصور می‌کنیم وقتی مثلاً درباره موضوعی به نام الف یا ب سخن می‌گوییم دیگران نیز همان تصویر ذهنی را از الف یا ب دارند که ما داریم و حالا شما تصور کنید اگر این ناهمگونی تصویرها و نداشتن افق مشترک تعریف در پروژه‌های ملی و راهبردی باشد تا چه اندازه می‌تواند ما را به بیراهه بکشاند.

شعار سالدنیای ما درگیر سوء‌تفاهم‌های عجیبی است. وهمی که اغلب
ما درگیر‌ آن هستیم این است که تصور می‌کنیم وقتی مثلاً درباره موضوعی به نام الف یا
ب سخن می‌گوییم دیگران نیز همان تصویر ذهنی را از الف یا ب دارند که ما داریم و حالا
شما تصور کنید اگر این ناهمگونی تصویرها و نداشتن افق مشترک تعریف در پروژه‌های ملی
و راهبردی باشد تا چه اندازه می‌تواند ما را به بیراهه بکشاند. امسال سال حمایت از
کالای ایرانی و تولید داخلی نامگذاری شده است اما پرسش این است که اساساً معنای تولید
ایرانی و کالای داخلی چیست؟ آیا همه کسانی که امروز درباره تولید ملی سخن می‌گویند
فهم کمابیش مشابهی درباره آن دارند یا نه؟ منظور روش‌های حمایت نیست. ممکن است ما فهم
نزدیک به هم از تولید ملی و کالای ایرانی داشته باشیم اما در روش‌های حمایت، متفاوت
فکر یا عمل کنیم، منظور این است: برخی تصورشان از تولید ملی این است که یک کالا داخل
مرزهای جغرافیایی تولید شود، حالا می‌خواهد آن کالا مزیت رقابتی داشته باشد یا نه،
می‌خواهد فناوری به‌کار رفته در تولید آن محصول یک فناوری منسوخ باشد یا نه، قیمت تمام
شده آن کالا از کالاهای مشابه خود بالاتر باشد یا نه، ‌برخی فکر می‌کنند که باید صفر
تا صد یک کالا در داخل یک کشور تولید شود تا بتوان عنوان تولید ملی را برای آن اطلاق
کرد. در این فضا به نظر می‌رسد تا زمانی که ما نتوانیم به افق مشترکی در تعریف تولید
ملی و کالای داخلی برسیم حمایت از کالای ایرانی هم دچار سرگشتگی‌های بسیاری خواهد بود.
گفت‌و‌گوی ما با دکتر عادل پیغامی، دانش آموخته علوم اقتصادی و عضو هیأت علمی دانشگاه
امام صادق(ع)، سیده فاطمه مقیمی، عضو هیأت رئیسه اتاق بازرگانی و صنعت و معدن تهران
و محمد گوهریان، کارآفرین دانش بنیان و تولیدکننده، به این موضوع اختصاص دارد
.

ما دچار
اغتشاش مفهومی هستیم

دکتر عادل پیغامی: تمامی مفاهیم پایه‌ای دانش اقتصاد
در طول چند صد سالی که از تکامل و نمو این دانش می‌گذرد تعاریف مشخص و معین پیدا کرده‌اند
به نحوی که زبان علم اقتصاد را دانشمندان و کارشناسان اقتصادی تعیین می‌کنند. با وجود
تفاوت‌های مکاتب و تئوری‌های اقتصادی اما مفاهیم پایه‌ای واحد و مشخص شده‌ای در اقتصاد
وجود دارد. مفهوم «تولید ملی» هم از این دست مفاهیم پایه‌ای است. اقتصاددانان در مفهوم
تولید ملی اختلاف نظر ندارند چرا که مفهومی واحد در اقتصاد درباره این موضوع وجود دارد.
همچنین باید گفت مفهوم «تولید ملی» تفاوت‌هایی با مفهوم «تولید داخلی» دارد. تولید
داخلی هر محصول، خدمات، کالاها، یا ارزش افزوده‌ای است که درون مرزهای جغرافیای یک
کشور تولید شود. برای مثال یک کشور خارجی بنگاه تولیدی را در ایران با سرمایه و نیروی
کار و دانش خودش راه‌اندازی کند و حتی پس از تولید محصولش را با خود به‌خارج ببرد باز
هم مفهوم تولید داخلی به تولیداتش اطلاق می‌شود. چرا؟ چون درنظر اقتصاددانان داخل یعنی
درون مرزهای جغرافیایی یک کشور، اما تولید ملی چنین تعریفی ندارد. تولید ملی ارزش افزوده‌ای
است که کسانی که به ایران تعلق دارند، یا منابع ایرانی یا سرمایه ایرانی آن را خلق
کنند. این محصول یا ارزش افزوده حتی اگر خارج از مرزهای ایران باشد باز هم به معنای
تولید ملی در اقتصاد محسوب می‌شود. برای مثال اگر یک ایرانی در کشور دیگر با نهاده‌های
ایرانی محصولی را تولید کند و در خارج از کشور بفروشد باز هم این تولید، تولید ملی
است. این تولید برای ما تولید ملی است و برای آن کشور تولید داخلی محسوب می‌شود. پس
زمانی که حرف از تولید ملی می‌شود منظور تعلق به ایران و ایرانی مطرح می‌شود؛ در نتیجه
می‌توان گفت هر ارزش افزوده‌ای که منافعش به جامعه ایرانی بازمی‌گردد، تولید ملی یک
مفهوم برون گراست. از مفاهیمی است که با اقتصاد مقاومتی قرابت دارد چرا که اقتصاد مقاومتی
نیز تأکید بر درون زایی دارد. این شد تعریف تولید ملی؛ طبیعتاً این معنا و مفهوم صفر
و یک نیست. به این معنا که ممکن است در هر ارزش افزوده‌ای که اتفاق افتد ما فقط درصدی
مشارکت داشته باشیم یا اینکه صددرصد محصول کاملاً ایرانی باشد. به همان میزان که ما
در تولید محصول مشارکت داشته باشیم به همان میزان تولید ملی شکل گرفته است. ما در تعریف
کلمه مشکلی نداریم به لحاظ علمی چیزی که عرض شد یک اصل است اما متأسفانه ما در فضای
گفتمانی کشورمان مشکلاتی داریم. گاهی اوقات افرادی غیرمتخصص به خودشان اجازه می‌دهند
تعریف‌های نامربوط ارائه کنند. حوزه اقتصاد را باید با زبان اقتصاد صحبت کرد همان طور
که در رشته‌های دیگر با زبان همان رشته سخن گفته می‌شود. اگر فضای رسانه‌ای چه مکتوب
چه غیرمکتوب تأکید بیشتری به استفاده تخصصی از کلمات و کلیدواژه‌ها داشته باشد این
مشکل را می‌توان تا حد زیادی کم کرد. ما در حال حاضر در اقتصاد دچار یک اغتشاش مفهومی
هستیم. به‌همین دلیل هر کلید واژه‌ای از سوی نهاد‌های مختلف ارائه می‌شود گاهی اوقات
در فضای عمومی با تعاریف خودساخته عده‌ای همراه می‌شود که در تأیید یا نقد آن ایراداتی
به وجود می‌آورد. حال وقتی فضای عمومی مردمی را در حمایت از کالای ایرانی در نظر بگیریم
می‌بینیم افراد با یک مفهوم صفر و یک مواجه هستند. کالای ایرانی به چند جهت مورد تأکید
واقع شده است و در انتهای معنای حمایت از منافع ملی ایرانی را دربردارد. از طرفی هم
می‌توان گفت اگر تولیدی به نفع مردم ایران و اشتغال ایرانی باشد می‌توان گفت خرید محصول
آن تولیدی، حمایت از تولید ملی است. ما باید نتیجه گرایانه کارکرد مسأله را به جامعه
ایرانی تشریح و تفهیم کنیم. اعتقاد بر این است که اگر کالای ملی مورد حمایت واقع شود
منجر به اشتغالزایی می‌شود. اعتقاد بر این است که اگر ارزش افزوده خلق شود تولید ثروت
برای کل جامعه به بار می‌آید. خلق ارزش افزوده برای دهک‌هایی که مستقیماً در تولید
ملی نقشی ندارند هم تولید رفاه می‌کند. حتی در نگاه جمعی نیز اقتدار ایجاد می‌کند و
بسیاری منافع دیگر در بخش‌های اقتصادی به وجود می‌آورد. در حمایت از کالای ایرانی افراد
جامعه باید کالاهایی را ارجح بدانند که در آنها ارزش افزوده ملی بالاتر است. مثلاً
اگر در کالایی ۷۰ درصد از منابع ملی در فرآیند تولید استفاده شده باشد مقدم‌تر از کالایی
با ۳۰ درصد ارزش افزوده ملی است، چرا که با خرید کالای ۷۰ درصد تولید ملی بیشتر به
اقتصاد کشور کمک می‌شود. با این تعاریف می‌توان دسته‌بندی کرد که چه کالایی ایرانی‌تر
است و گرایش‌ها را به آن سمت متمایل کرد
.

ظرفیت‌های رسیدن به تعریف یکپارچه‌تر از «تولید ملی»

دکتر سیده فاطمه مقیمی عضو هیأت رئیسه اتاق بازرگانی
و صنعت و معدن تهران: هر کلام یا هر سؤال یا هر صحبتی که در این موضوع می‌شود از دیدگاه‌های
مختلف برداشت و با عناوین متفاوتی مطرح می‌شود. اگر قرار است که ما مفهومی کلی را در
این باره داشته باشیم باید تعریفی اولیه از این موضوع و مفهوم برای جامعه عنوان شود.
همچنین باید دیدگاه‌های افراد از آن تعریف نیز به یک وحدتی برسد تا عملکردها در یک
راستا معطوف شود. سال‌های سال به‌صورت متمادی استفاده از کالای ایرانی، ارج گذاشتن
به تولیدات ایرانی، بحث اقتصاد مقاومتی یا ارزش گذاشتن به کارگر ایرانی به عناوین و
طرق مختلف در فرهنگ ما شکل گرفته و همیشه ما عرق و علاقه‌ای نسبت به تولیدات کشور خودمان
داشته‌ایم بنابراین از این ظرفیت در رسیدن به تعریفی یکپارچه‌تر از «تولید ملی» می‌شود
استفاده کرد. اینها همه باید با یک دیدگاه آن هم معطوف به حمایت ملی بررسی شود. این
نگاه واحد، زنجیره‌ای به هم پیوسته از مفاهیم را با خود به ارمغان خواهد آورد. مفاهیمی
همچون اشتغال، رونق اقتصادی، آرامش و آسایش در جامعه و در مجموع مطلوبیت نظر را در
کشور خواهیم داشت. اما اگر قرار هست مسأله «مفهوم حمایت ملی بررسی شود» در ابتدا باید
به مفاهیم، پیش فرض‌ها و گزینه‌های حمایت ملی از یک پنجره واحد نگاه کرد. باید دید
آیا شرایط اولیه مربوط به تولید کالای ایرانی وجود دارد؟ یا خیر؟ ما متأسفانه در بازی
با کلمات در این بازه چرخشی به سمت محکوم کردن کالای ایرانی به‌عنوان کالایی بی‌کیفیت
و نامرغوب داریم و اگر دنبال تولید ملی هستیم راهی نداریم جز اینکه تمایل افراد را
به سمت استفاده کالای با کیفیت سوق دهیم. زمینه تولید یک کالای با کیفیت هم باید از
نظر استاندارد با استانداردهای بین‌المللی همخوانی داشته باشد هم باید تکنولوژی‌های
روز دنیا در تولیدش تعریف شده باشد. فراهم‌سازی برای استفاده از تکنولوژی دنیا نیز
خود نیاز به زمینه و بسترسازی دارد. از بعد مفاهیم باید بدانیم که با ورود کالای خارجی
به ایران به نحوی بیکاری کشور تولیدکننده را به کشور خودمان وارد می‌کنیم. یعنی ما
کشوری را که از آن واردات انجام می‌دهیم به اشتغال وادار و چرخ صنعتی کشور خود را متوقف
و از گردونه خارج می‌کنیم. اینها در نگاه واحد به تولید ایرانی باید مد نظر قرار گیرند.
از طرفی مؤلفه «قیمت تمام شده» نیز خود مبحث دیگری است که باید مورد توجه قرار گیرد.
ما در بحث تولید کالای ایرانی باید از سه مفهوم واحد کیفیت، قیمت و خدمات پس از فروش
استفاده بکنیم. اگر این سه جز در کنار هم قرار
گیرند می‌توان گفت کالای ایرانی توسط ایرانی و فراتر از ایرانی مصرف می‌شود. تولید
صادرات محور باید سلایق بین‌المللی توسعه یافته در دنیای امروز را پوشش دهد. ما با
کیفیت رقابتی می‌توانیم انتخاب کالای ایرانی را شکل دهیم. ما نمی‌توانیم مبحثی را به‌صورت
دیکته شده و به‌ زور به افراد جامعه بقبولانیم یا حکم کنیم. جامعه به صورت ذاتی شعور
زیبایی پسندی، ارزان انتخاب کردن و اقتصادی دیدن را دارد. پس اگر قرار به معرفی در
قالب مفاهیم را داریم باید وارد بحث بازاریابی شویم و مفاهیم پایه و صحیح را به جامعه
ارائه دهیم. این رخداد با فرهنگ‌سازی امکان پذیر است و تأکید می‌کنم نزدیک کردن کیفیت
تولید با کیفیت مطلوب باید در کالای ایرانی رخ دهد. ما در شرایطی می‌توانیم شهروندانمان
یا حتی جهان تجارت را به این معطوف کنیم که از کالای ایرانی استفاده کنند که فاکتورهای
مذکور را رعایت کنند. حال برای این فاکتورها نیز بستری مورد نیاز است و آن حمایت قانونی
است وقتی پروسه تولید کالا در طول زمان، وقت
بیشتری نسبت به واردات صرف می‌کند به این معنا که گردش سرمایه شما در بحث واردات
سرعت عمل بیشتری نسبت به تولید دارد قطعاً افراد به سمت واردات متمایل می‌شوند تا تولید.
وقتی قانون تولید‌کننده را حمایت کند یعنی آنکه بنگاه شما بسرعت راه می‌افتد، بنگاه
شما بدون معضلات تولید کارش را انجام دهد. قوانین مربوط به مالیات، دارایی، تأمین اجتماعی
باید شفاف سازی و اجرایی شود. اگر قرار است کالایی امروز تولید شود با محاسبات امروز.
شش ماه دیگر که به مرحله ظهور رسید قوانین مالیاتی هزینه تمام شده من را چندین برابر
نکند. اصلاح‌سازی نشدن اینها به تولید‌کننده اثبات می‌کند تضمینی برای حفظ سرمایه تولید‌کننده
وجود نخواهد داشت
.

نور شفافیت باید به رفتار همه تولیدکنندگان تابیده شود

محمد گوهریان، مدیرعامل یک شرکت دانش بنیان: از نظر
بنده تولید ملی، محصول یا خدمتی است که توسط هر ایرانی که خود را ایرانی می‌داند به
قلب و به زبان در هر گوشه‌ای از این جهان تولید می‌شود. انسان ایرانی محور تولید ملی
است. انسانی که شیره جان را با منابع و نهادها به هم می‌آمیزد که تولیدی داشته باشد
که برآیندش یعنی جمع جبری آنچه می‌کاهد از هستی و آنچه می‌افزاید، مثبت باشد. محصولی
که برآیندش منفی است در واقع بر عدم می‌افزاید و هیچ است. تولید ملی ایرانی آن محصولی
است که بخشی از وجود آفریننده ایرانی در آن هویداست. تولید ایرانی آن محصول مونتاژ
شده که هیچ انعکاسی از هنر، تمدن و فرهنگ ایرانی ندارد، نیست. محصولی که در تولید آن
به منافع متوازن و محیط زیست توجه نشده، تولید ملی نیست. محصولی که اطلاعات و ادعایش
کذب است و برای اغفال مشتری، تولید ملی نیست. گندمی که به عشق آبیاری نشود، آردی که
با مهر خمیر نشود، نانی که با گرمای وجود ایرانی پخته نشود تولید ملی نیست. پیامبر
اکرم صلوات‌الله علیه و آله می‌فرمایند:« دوستان و عشیره خود را یاری کنید چه بر حق
باشند و چه ناحق، آنگاه که حقند با همراهی و آنگاه که ناحقند با ایستادگی در مقابلشان.»
حمایت از تولید ملی حمایت نکردن از تولید اشتباه است. اگر منابع حمایت که بیش از آنکه
مالی باشد، قانونی و معنوی است در خدمت توسعه کسب و کارهای خوب قرار گیرد و خوب‌ها
بزرگ شوند و پرتوان، لذت محصول ایرانی چنان ایرانی را مسرور می‌کند که دیگر نیازی به
حمایت نیست. آنگاه است که محصول ملی از ملت حمایت می‌کند و آبرو می‌شود برای ایران.
مهم‌ترین تولید ملی آنی است که مدارس و دانشگاه‌ها می‌سازند. اگر همین تولید ملی اصلاح
شود تولیدات ملی دیگر هم اصلاح می‌شود چه در ایران تولید شود و چه در توران. آنچه در
شتاب صدساله گذشته از آن غافل شده‌ایم ساختن انسان است، محصولی که مظهر صفات آفرینش
و هستی است. انسانی که نسبتش را می‌داند با خود، ناخود، طبیعت و فرای این طبیعت. انسانی
که از او فقط خوبی صادر می‌شود، محیط زیست را نمی‌آزارد، تقلب نمی‌کند، آرام است و
آشوب نمی‌کند. تولیدی که به زمین به آسمان به انسان و به حیوان رحم نمی‌کند، تولید
ملی نماست که هر حمایتی از آن حماقت است
.

این روزها به شفافیت و افشای حقایق بیش از هر چه نیاز
داریم. باید نور شفافیت به رفتار همه تولید‌کنندگان تابیده شود تا دوغ از دوشاب نمایان
شود. جدایی سره از ناسره با روش‌های ناکارآمد قبلی و فعلی امکان پذیر نیست. تنها شفافیت
و اقبال عمومی پس از روشنی و چرخش گسترده اطلاعات مستند و منطقی می‌تواند خوب را از
بد سوا کند. صندوق‌های فروشگاه‌ها، صندوق‌های رأی انتخابات بزرگ، مستدام و فراگیر کشور
است برای انتخاب و حمایت از کالای با کیفیت ایرانی در مقابل کالای بی‌کیفیت، چه خارجی
و چه داخلی. هر ریال که برای خرید محصولی وارد صندوق می‌شود حمایت از آن محصول است.
رعایت انصاف در این انتخابات به انتخاب اصلح منجر می‌شود. در فقدان چنین فضای انتخاباتی
هر حمایتی به ترویج نبود شفافیت، ادابازی و اتلاف منابع منتهی می‌شود. انتخابی که بر
پایه تبلیغات گسترده، صرف حمایت‌های مالی و غیرمالی رانتی و هیاهوهای بی‌محتوا شکل
می‌گیرد، به توسعه تولید ملی نما منجر می‌شود که ارزش افزوده‌اش برای خارجی است و تخریب
محیط زیستش سهم مردم ایران. این حقایق تلخ تا نوشیده نشود، شیرینی تولید ملی با کیفیت
به کام ایران نخواهد نشست. راستی سوم اردیبهشت را روز کارآفرینی خوانده‌اند و روز بزرگداشت
جناب شیخ بهایی و این روزها جای کارآفرینان خالی است که چون زنبورهای عسل به دشت زنند،
وز وز کنند، از این گل به آن گل بپرند، شهد بنوشند، عسل بسازند، گرده افشانی کنند و
حیات را سامان بخشند. بدون برنامه برنامه ریزان و چه کنید و چه نکنید مسئولان و بی‌شعار
و بی‌هیاهو. کارآفرینی تنها راه نجات اقتصاد است
.

سایت شعار سال، با اندکی تلخیص و اضافات برگرفته از روزنامه ایران ، تاریخ انتشار —— ، کدمطلب: ۴۶۵۲۷۵ ، www.iran-newspaper.com

ادامه‌ی پست

کارگاه تربیت مربی فکر پروری

آپلود عکس
سطح مقدماتی کارگاه تربیت مربی فکر پروری با ارائه جناب آقای صادق ذوفن در تاریخ پنجشنبه ۱۰ خرداد ماه ۱۳۹۷ از ساعت ۹ الی ۱۳ در مجتمع فرهنگی آموزشی امام صادق علیه السلام برگزار میشود.

برای ثبت نام در این کارگاه از لینک زیر استفاده فرمایید.

http://ruydad.ir/?p=12408

 

سرفصلها

  • مبانی و تاریخچه فلسفه برای کودک و نوجوان (p4c)
  • روشهای فکرپروری
  • انتخاب داستان و شیوه‌های تسهیلگری
  • کار عملی در مدارس

 

  • مسئول دوره های آموزشی کرامت (تربیت معلم تراز انقلاب اسلامی)
  • دبیر جشنواره ایتات (ایده‌ها و تجربیات آموزشی و تربیتی)
  • مدرس دوره‌های تربیت مربی فکرپروری و خلاقیت
  • مدرس و تسهیل‌گر دوره‌های فلسفه برای کودک (p4c)
  • مدرس دوره‌های داستان نویسی برای کودکان
  • همیار (mentor) سخنرانان رویداد چهارسوق

 

ادامه‌ی پست